جاویدنام محمدصالح ظریفمقدم؛ کولهپشتی خونینِ آزادی
جان باختن محمدصالح ظریفمقدم 28 ساله در ایران تهران فلکه دوم آریا شهر
نویسنده: نورا
«امشب همه میان بیرون. امشب دیگه کار تمومه. ما ایران رو آزاد میکنیم.» محمدصالح این جملهها را با اطمینان میگفت؛ آنقدر مطمئن که انگار آزادی دیگر آرزویی دور نبود و تنها چند ساعت تا رسیدنش مانده بود. صبح هجدهم دیماه، وسایلی را که برای یک سفر کوتاه لازم داشت، داخل کولهپشتیاش گذاشت. قرار بود بعد از اعتراضات، همراه دوستانش به باغی در کردان برود و آزادی ایران را جشن بگیرد. رو به خانواده گفت: «من امشب برنمیگردم.» نگرانی را در چشمهایشان دید، اما دوباره با همان اطمینان گفت: «نگران نباشید. غروب همه میان بیرون. امشب دیگه کار تمومه. ما ایران رو آزاد میکنیم.» در ذهن او، آن کولهپشتی برای فرار یا پنهانشدن بسته نشده بود؛ برای شبی بود که قرار بود پایان سیاهی و آغاز صبحی تازه برای ایران باشد. محمدصالح ظریفمقدم، دهم دیماه ۱۳۷۶ در تهران به دنیا آمده بود. دیپلم علوم تجربی داشت و با وجود هوش و استعداد بسیار، تحصیل در دانشگاه را خیلی زود کنار گذاشت. ادامهدادن درس را دوست داشت، اما مسئولیتی که در برابر خانواده احساس میکرد، برایش مهمتر بود. پدرِ برسامِ پنجساله بود و سرپرستی مادرش را نیز بر عهده داشت. برای تأمین زندگی آنها، دو جا کار میکرد؛ صبحها مربی بوکس بود و عصرها در یک دفتر مشاور املاک کار میکرد. زندگیاش میان کار، خانه، مادر و پسری میگذشت که خندههایش برای او از هر چیزی عزیزتر بود.…
محمدصالح ظریف مقدم · تهران · بوکسر · تیر خلاص