جاویدنام امیرعلی شارعی

جان باختن امیرعلی شارعی 17 ساله در ایران تهران چهارراه شاپور

نویسنده: مهرشید

امیرعلی شارعی، هفده ساله، در خانه‌ای در حوالی چهارراه شاپور تهران، میان یک خواهر بزرگ‌تر و یک برادر کوچک‌تر بزرگ شد. نزدیکانش او را پسری آرام، درس‌خوان و دوست‌داشتنی به یاد می‌آورند؛ نوجوانی که دلش می‌خواست روی پای خودش بایستد. از چهارده‌سالگی، ساعت‌های بعد از مدرسه را به کار می‌گذراند و به درآمدی که خودش به دست می‌آورد افتخار می‌کرد. مکانیکی خودرو را خیلی دوست داشت و می‌خواست در همین رشته درس بخواند، اما با وجود نمرات خوب، هنگام انتخاب رشته به‌دلیل محدودیت ظرفیت نتوانست ثبت‌نام کند. برای همین تصمیم گرفت برای خودش شغلی ایجاد کند. پس‌اندازش را جمع کرد و در بازار بزرگ تهران غرفه‌ی کوچکی اجاره کرد؛ از همان‌جا فروش عطر را شروع کرد، به امید آن‌که روزی مغازه‌ی خودش را داشته باشد. مدتی پیش از جان‌باختنش گواهینامه‌ی موتور گرفته و موتورسیکلتی هم خریده بود. دو قسطش را داده بود و تنها یک قسط مانده بود. پدر و مادرش هنوز از خرید موتور خبر نداشتند. امیرعلی می‌خواست غافلگیرشان کند. پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، وقتی از اعتراضات به خانه برگشت، مادرش رد ساچمه را روی لباس او دید و از امیرعلی خواست دیگر نرود. جوابش این بود: «اگه من نرم، اون نره، پس کی بره؟» امیرعلی شب هجدهم را دیده بود و از خطر رفتن به خیابان و شرکت در اعتراضات آگاه بود، اما تصمیمش را گرفته بود. فردای آن روز، مثل همیشه سر کار رفت و بعد از بستن…

امیرعلی شارعی · تهران · بازار

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.