جاویدنام مصطفی عزیزی؛ مردی که برخاستن میآموخت
جان باختن مصطفی عزیزی 43 ساله در ایران اسلامشهر واوان
نویسنده: روشنا
در واوان، سالها مردی روی تشک کُشتی، موسیقی شجاعت مینوازد؛ مردی که زیستن را در چهارگوشی نرم روایت میکند؛ تکهای زمین با مرزهای روشن، جایی که بدن میتواند بیفتد و فرصت دوباره برخاستن داشته باشد. آن مرد، نخست خودش در این دایره کشتی میگیرد. بعدتر از تشک کنار میرود؛ اما از کشتی نه؛ آنچه را در سالهای تمرین آموخته است به نوجوانان و جوانانی میدهد که جای او، پا در دایره میگذارند. توان بعضی از آنها به بار هزینههای سنگین آموزش نمیرسد و او بیآنکه بهایی بخواهد، چراغی در راهشان روشن میکند. فنها را میشود در چند جلسه آموخت؛ اما وقتی که او به این جوانها میدهد، از جنس دیگری است. هر ساعت، برگی از زیست اوست که آرام از تقویم جدا میشود و به سالهای پیش روی آنان میپیوندد. آن مرد، مصطفی عزیزی پدری است با دو فرزند؛ یکی هجدهساله، همسن آیندهای که هنوز رنگش روشن نیست. سالهاست زندگی او در دایرهای از تشک، جوانان و تمرین میچرخد؛ جایی که پسر و شاگردانش در برابر راهی بیانتها میایستند، راهی شبیه تشک کشتی که مرزی ندارد؛ اما دلنگرانی او برای پسرش و آن جوانان، با هیچ فن و پیروزیای آرام نمیگیرد. همیشه نگران است که آنان، پس از سالها تمرینِ برخاستن، در جهانی آلوده به ترس و تباهی تنها بمانند. امیدش به فردایی پاکتر، چون رشتهای نامریی، او را از تشک سالن واوان به خیابان میکشاند؛ جایی که…
مصطفی عزیزی · کشتیگیر · واوان · اسلامشهر