جاویدنام رویا نوری زیارانی

جان باختن رویا نوری زیارانی 40 ساله در ایران کرج

نویسنده: رودابه

تو رویا نوری زیارانی بودی؛ زنی چهل‌ساله، تات‌تبار و اصالتاً اهل زیاران، از توابع شهرستان آبیک در قزوین. همسر بودی و مادر یک فرزند؛ زنی که زندگی‌اش در میان خانواده و روزمرگی‌های ساده‌ای جریان داشت که شاید آن روزها معمولی به نظر می‌رسیدند، اما حالا هرکدام برای دخترت بخشی از خاطرات مادرش شده‌اند. پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، روز تولدت بود. اما نتوانستی بی تفاوت بمانی، از خانه بیرون آمدی و قدم‌هایت را محکم و استوار برای آزادی برداشتی. روزی که باید آغاز یک سال دیگر از زندگی‌ات می‌شد، در کرج به آخرین روز زندگی‌ات تبدیل شد. در جریان اعتراضات آن روز، گلوله‌ای جنگی به تو اصابت کرد و دیگر فرصتی برای بازگشت به خانه نداشتی. تو رفتی، اما برای دخترت، زندگی از همان‌جا وارد فصل دیگری شد. کودکی که تا پیش از آن می‌دانست مادرش جایی در همین نزدیکی است، حالا باید با خاطره او بزرگ شود. با جای خالی کسی که قرار بود در سال‌های بعد کنارش باشد؛ در روزهای مدرسه، در جشن‌ها، در دل نگرانی‌های نوجوانی و در آن لحظه‌هایی که یک دختر، بیش از هر چیز به آغوش مادرش احتیاج دارد. خانه هم شکل دیگری پیدا کرد. صدایت، بوی غذاهای خوشمزه‌ات دیگر در خانه نمی‌پیچد. این‌گونه است که فقدان، آرام‌آرام خودش را در جزئیات نشان می‌دهد؛ نه تنها در مراسم خاکسپاری، بلکه در لحظه‌هایی که کسی ناخودآگاه می‌خواهد چیزی را با تو در میان بگذارد و ناگهان…

کرج · آبیک،قزوين · زیاران · رویا نوری زیارانی

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.