جاویدنام مجتبی (شاه‌مراد) شهپری

جان باختن مجتبی شهپری (شاه‌مراد) 32 ساله در ایران اصفهان

نویسنده: راوی جاویدنامان

مجتبی شهپری، یا همان «شاه‌مراد» که دوستانش صدایش می‌زدند، از نسل مردانی بود که زندگی را با دست‌های خودشان می‌ساختند؛ بی‌هیاهو، بی‌ادعا، اما با عزمی که از دل خاک و سنگِ جنوب‌ غرب ایران می‌آمد. ۳۲ساله بود، اصالتاً اهل ایذه، از لرهای بختیاری؛ مردمی که ریشه‌هایشان در کوه و ایل است و غرورشان در صداقت و سخت‌کوشی. او مدتی بعد به اصفهان مهاجرت کرد؛ شهری که برایش فصل تازه‌ای از زندگی را رقم زد. نه به‌دنبال شهرت بود و نه آسایش، فقط می‌خواست روی پای خودش بایستد و مسیرش را، هرچند سخت، ادامه دهد. زندگی‌اش دو پاره بود: شب‌ها نگهبان ساختمان، با ساعاتی طولانی و سکوتی که فقط صدای باد یا عبور ماشین‌ها می‌شکست. روزها کارگر تخلیه‌ی بار؛ بدنی که هنوز از شب‌بیداری خسته بود، دوباره زیر بار سنگین کار می‌رفت. اما هیچ‌وقت شکایتی از او شنیده نشد. آدمی بود که می‌گفت: «زندگی سخت است، اما باید ایستاد.» یکی از نزدیکانش بعدها گفت: «او آزادی‌خواه بود. با مذهب مخالف بود و از نظام پادشاهی حمایت می‌کرد.» نه از سر هیجان، نه از سر شعار؛ از سر تجربه‌ی زیسته، از سر خستگی، از بی‌عدالتی و از سر آرزوی نظمی که به باورش می‌توانست زندگی را برای مردم ساده‌تر کند. وقتی اعتراضات سراسری آغاز شد، مجتبی هم مثل بسیاری دیگر نتوانست بی‌تفاوت بماند. او از آن آدم‌هایی نبود که برای دیده‌شدن به خیابان بروند؛ او برای این رفت که احساس می‌کرد…

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.