جاویدنام عرفان مغیثه
جان باختن عرفان مغیثه 20 ساله در ایران تهران مشیریه
نویسنده: سایه
عطر دانههای برشته قهوه همیشه فضای کافهی کوچک خیابان میرزای شیرازی را پر میکرد. پشت بار، عرفان مغیثه با همان لبخند همیشگیاش ایستاده بود؛ او باریستا بود، پسری متولد ۱۳ دیماه ۱۳۸۴ که با دقت و ظرافت، شیر را روی قهوه طرح میزد. عرفان اهل سبزوار بود و ساکن تهران؛ دستهای او به خلق کردن عادت داشتند؛ خلق کردن طعمهای تلخ و شیرین برای مردمی که خسته از هیاهوی تهران به کافه پناه میآوردند. برای عرفان، هر فنجان قهوهای که به دست مشتری میداد، بهانهای بود برای یک لبخند، یک گفتوگو و زنده نگه داشتن امید در دل آدمها. او هم مثل هزاران جوان دیگر، تنهای تنها برای سهمش از آسمانِ این شهر آرزوهای بزرگی در سر داشت. دیماه ۱۴۰۴، هوای تهران بوی دیگری داشت. بادی که از سمت البرز میوزید، سرمای زمستان را تا مغز استخوان مینشاند، اما پیادهروها داغ بودند؛ داغ از قدمهایی که بوی ایستادگی میدادند. عرفان تازه شمعهای ۲۰ سالگیاش را فوت کرده بود. تنها پنج روز از روز تولدش گذشته بود که فهمید برای ساختن آینده، دیگر نمیتوان سکوت کرد؛ باید به خیابان آمد و سهمی از آسمان آزاد این شهر را طلب کرد. شالگردنش را محکمتر دور گلویش پیچید. در چشمانش برق غریبی از امید و جسارت میدرخشید؛ همان برقی که جوانیاش را به زیباترین شکل ممکن زنده نشان میداد. شامگاه ۱۸ دی، در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در بیان علنی اعتراض و…
عرفان مغیثه · تهران · باریستا