جاویدنام پوریا خیری؛ پروازی در آغوش مادر
جان باختن پوریا خیری 29 ساله در ایران تهران شهرک اندیشه
نویسنده: نورا
صدای شلیکها در شهرک اندیشه قطع نمیشود. پدر و مادر پوریا در پارکینگ خانهاند؛ منتظر پسرشان و نگران از خیابانی که هر لحظه صدای گلولهای تازه از آن بلند میشود. پوریا هنوز برنگشته، اما باید نزدیک خانه باشد. چشمها به در است و دلها بیرون، دنبال پسری که هر لحظه ممکن است از راه برسد. ناگهان جوانی درست مقابل خانه بر زمین میافتد. تیر خورده است. صورتش پشت ماسک پیدا نیست. پدر و مادر بیدرنگ در را باز میکنند و به کمکش میروند. جوان زخمی را از زمین بلند میکنند و به پارکینگ میآورند؛ هنوز نمیدانند چه کسی را در دست گرفتهاند. مادر بالای سرش میرسد. دست به صورت جوان میبرد و ماسک را کنار میزند. پوریاست. انتظار همانجا تمام میشود؛ پسرشان به خانه رسیده، اما با گلولهای در کمر. گلوله از پشت به او خورده، از ستون فقراتش گذشته و نخاعش را قطع کرده است. پدر و مادر دورش را میگیرند، دستهایشان تن زخمی پسر را در آغوش میکشد. پوریا حدود یک ساعت در همان آغوش نفس میکشد و سرانجام، پروازش را از میان دستهای پدر و مادر آغاز میکند. ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ است. پوریا خیری ۲۹ ساله است؛ حسابداری خوانده و لیسانس گرفته، اما روزهای کاریاش در یک کارگاه صنعتی و پای دستگاه CNC میگذرد. شاد است، باهوش است، مهربان است و موسیقی هم بخشی از دنیایش؛ رپ میخواند. آن شب پیکر پوریا را به بیمارستان میرسانند. میگویند فردا برای…
پوریا خیری · شهرک اندیشه · تهران