جاویدنام منصور باقری؛ جان در راه جان

جان باختن منصور باقری 36 ساله در ایران کرج فردیس

نویسنده: سروا

گاهی فقط یک لحظه، تمام سال‌های زندگی یک انسان را روایت می‌کند. منصور باقری مردی بود که برای خانواده‌اش تجسم عشق، پناه و آرامش بود. قلب بزرگی داشت و از آن انسان‌هایی بود که شادی و آسودگی عزیزانش، برایش از هر چیزی مهم‌تر بود. مردی که خستگی کار و سختی‌های زندگی را به دوش می‌کشید تا لبخند را از چهره‌ی خانواده‌اش نگیرد و همیشه جایی برای کمک و همراهی دیگران در دلش داشت. شاید به همین دلیل بود که در واپسین لحظه‌ی زندگی‌اش، وقتی انسانی زخمی را دید، نتوانست بی‌تفاوت بگذرد؛ سرشت مهربان و انسان‌دوستش، او را به سوی نجات جان دیگری کشاند. منصور باقری؛ متولد تیرماه ۱۳۶۸، مردی زحمتکش و مسئولیت‌پذیر بود که سال‌های زندگی‌اش را با کار و تلاش بسیار می گذراند. او کارگر شرکت پلاستیک‌سازی بود و برای ساختن زندگی و فراهم کردن آرامش خانواده‌اش تلاش می‌کرد. منصور، پدرِ دختری ۱۳ ساله بود؛ پدری که تمام دل‌خوشی‌اش، لبخند و آرامش فرزندش و بودن در کنار عزیزانش بود. شامگاه ۱۸ دی‌ماه، منصور مانند هزاران ایرانی دیگر در خیابان‌های فردیس کرج و حوالی کانال فردیس حضور داشت؛ جایی که اعتراضات مردمی با تیراندازی و سرکوب روبه‌رو شد. در میان آن آشوب، جوانی بر اثر اصابت گلوله زخمی و بر زمین افتاد. منصور نتوانست رنج انسانی دیگر را نادیده بگیرد. به سوی او رفت، شالش را از گردن باز کرد و کوشید با آن زخم‌هایش را ببندد و جانش را نجا…

منصور باقری · کرج · فردیس · پدر

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.