جاویدنام علی (شاهرخ) رحمانی
جان باختن علی (شاهرخ) رحمانی 25 ساله در ایران کرج حصار
نویسنده: رودابه
علی (شاهرخ) رحمانی تنها ۲۵ سال داشت؛ جوانی که ماههای پایانی ۱۹ ماه خدمت سربازیاش را پشت سر میگذاشت و هر صبح، یک روز دیگر را تا آغاز زندگی تازهاش خط میزد. آینده برای او رؤیایی دور و دستنیافتنی نبود؛ آرزوهایش به سادگیِ زندگی گره خورده بود. میخواست خودرویی بخرد، حرفهٔ ماساژ را با جدیت ادامه دهد، بیشتر ورزش کند و در کنار کارش در کافه، خانهای از امید و آرامش برای خود و خانواده بسازد. زندگی تازه میخواست درهایش را به روی او بگشاید؛ اما مرگ، زودتر از رؤیاها از راه رسید. جمعه، ۱۹ دی، حصار کرج یکی از صحنههای اعتراضات مردمی بود؛ مردمی که با امید به آیندهای بهتر و در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، بیسلاح و مسالمتآمیز به خیابان آمده بودند. اما آنچه در انتظارشان بود، نه شنیده شدن صدایشان، که شلیک گلولههای جنگی بود؛ گلولههایی که در چند لحظه، سرنوشت هزاران خانواده را برای همیشه تغییر داد. آن روز، علی (شاهرخ) تنها قصد داشت همراه مادرش برای انجام کاری از خانه خارج شود. هنوز فاصلهای از خانه نگرفته بودند که گلولهای جنگی گلوی او را شکافت. پیکرش در برابر چشمان مادر بر زمین افتاد؛ مادری که سالها دست فرزندش را گرفته بود تا زمین نخورد، این بار او را در آغوش گرفت، اما دیگر هیچ آغوشی توان بازگرداندن نفسهایش را نداشت. آخرین نگاهها، آخرین نفسها و آخرین تپشهای قلبش، همه در آغوش همان مادری…
علی رحمانی · کرج · حصار · جاویدنامان کرج