جاویدنام شهاب نوری
جان باختن شهاب نوری 35 ساله در ایران تهران قلعهحسنخان
نویسنده: رودابه
مادری که در میان سوگ، از آزادی گفت: «بچهٔ من رفت برای جوونهای شما... لذتش رو ببرن همه. بچهٔ من رفت برای جوونهای دیگه، به قرآن مجید... حالشو ببرید. شهاب من، آزادهٔ ایران شد. مامان جان... با خون تو، با خون امثال تو، دارن نفس میکشن...» اینها جملههای مادری است که کنار تابوت فرزندش ایستاده؛ مادری که بهجای نفرین، از آینده حرف میزند. از جوانهایی که شاید هرگز شهاب را ندیده باشند، اما اگر روزی آزادی را نفس بکشند، سهمی از آن را مدیون خون او خواهند بود. شهاب نوری ۳۵ سال داشت. پسری زحمتکش که سالها در پاساژ علاءالدین کار کرد و ستون زندگی خانواده بود. شامگاه ۱۹ دی ۱۴۰۴، در میان اعتراضات مردمی قلعهحسنخان، گلولهای از دست چپش عبور کرد، قلبش را شکافت و زندگیاش را در چند ثانیه پایان داد. مرگ، آخرین فصل زندگی او نشد. خانواده پیکر وی را پس از چند روز در کهریزک شناسایی کردند. برای خانواده، مصیبت از همان لحظه آغاز شد؛ وقتی گفتند پیکر فرزندشان را تحویل نمیدهند. مادرش بعدها گفت: «گفتن جنازهٔ بچهتون رو نمیدیم... من لال شدم...» سکوتی که از اندوه میآید، از هر فریادی سنگینتر است. مادری که دیگر توان حرف زدن نداشت، حالا تنها با یادآوری پسرش دوباره زبان باز میکند؛ نه برای شکایت، بلکه برای روایت آدمی که بود. «الان میتونم بگم شهاب گل دوست نداشت. میگفت مامان حیفه... حیفه پول گل بدیم. این پول رو…
شهاب نوری · تهران · قلعهحسنخان