جاویدنام مجتبی دلاوری

جان باختن مجتبی دلاوری 33 ساله در ایران تهران نارمک

نویسنده: کتایون

من مجتبی دلاوری هستم، متولد سال ۱۳۷۱ در گلپایگان. سی‌وسه سال زندگی کردم و سال‌های آخرش را در تهرانپارس گذراندم. محافظ بانک بودم. ساعت‌های طولانی سر کار می‌ایستادم و بعد به خانه‌ای برمی‌گشتم که با دوستم، حمیدرضا مجیدی، شریک بودم. هر دو از گلپایگان برای ساختن آینده‌ای بهتر به تهران آمده بودیم، دو دوست که دور از زادگاهشان کنار هم زندگی می‌کردند. ما روزهای تلخ و شیرین زیادی را در کنار هم گذراندیم، در غم و شادی هم شریک بودیم، ولی هیچ‌کدام تصورش را هم نمی‌کردیم که در یک روز و در یک محل نفس آخرمان را بکشیم. حتی عکسی از من و حمیدرضا در اینستاگرام هست که ما را دست در دست در حال رقص در یک مجلس عروسی نشان می‌دهد. روی این عکس نوشته: «اینجا هم دستت تو دست مجتبی‌ست، دست همو گرفتین و رفتین». مدتی از زندگی‌ام با سرطان روده گذشت. درمان آسان نبود، روزگار سختی بود، اما بیماری را پشت سر گذاشتم. زندگی فرصت دیگری به من داده بود، دوباره توانسته بودم به کار و زندگی روزمره برگردم. من که با مرگ دست و پنجه نرم کرده بودم، دلم می‌خواست هر روز را بیشتر زندگی کنم. با خودم کلی قرارها گذاشته بودم، بیشتر زحمت بکشم و کار کنم تا بتوانم آن‌طور که دوست دارم زندگی کنم. گاهی زنده بودنم را باور نمی‌کردم، سوار بر موتورم می‌شدم و از جاده‌ها عبور می‌کردم، وقتی باد سرد با سرعت به صورتم می‌زد زنده بودنم را با تمام وجود حس می‌ک…

مجتبی دلاوری · گلپایگان · نارمک · نیوان

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.