جاویدنام ابوالفضل طاووسی نیک آبادی؛ مرگ پایان ماجرا نیست
جان باختن ابوالفضل طاووسی نیکآبادی 20 ساله در ایران اصفهان نیک آباد جرقویه
نویسنده: سایه
ابوالفضل نگاهی به قفس شیشهای مغازهاش انداخت؛ جایی که تا چند روز قبل، تمام رویاهای سنین جوانیاش را در قالب یک نمایشگاه کوچک خودرو در آن چیده بود. او در سن بیستسالگی، تکفرزند خانهای بود که تمام امید و انگیزهی پدر و مادرش به حضور او بستگی داشت؛ پسری بلندقامت، با بدن ورزیده و قوی که حاصل سالها تمرین مداوم در باشگاه بدنسازی بود. اما روح ابوالفضل در چهاردیواری آن آهنها و ماشینها بند نمیشد. او عاشق دویدن در دل دشتهای باز اصفهان و نفس کشیدن در هوای آزاد کوهستان بود؛ جایی که صخرهها ایستادگی را بیصدا به او یاد داده بودند. وقتی طنین فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای آزادی و رهایی وطن در شهر پیچید، چیزی در دل او تکان خورد. او دیگر نمیتوانست خفقان و شرایط سخت جامعه را تحمل کند. پیش از آنکه قدم به خیابان بگذارد، در آخرین نوشتهاش در فضای مجازی حرف آخرش را زد: «یک دل داشتیم؛ هزار حسرت… مرگ پایان ماجرا نیست…». او با آگاهی کامل به استقبال تقدیر رفت. کار را رها کرد و پا به میدان گذاشت تا سهم خود را به تاریخ کشورش ادا کند. ۱۹ دی، اعتراضات در نیکآباد جرقویه به اوج خود رسید و شهر دیگر آن محیط آرام همیشگی نبود. خیابانها شلوغ شده بود؛ پیر و جوان، زن و مرد، شانهبهشانهی هم به سمت فرمانداری و مقر بسیج حرکت میکردند. فریادهای مردم، سکوت سنگین کویر را پس میزد و دیوارهای خفقان را فرو میریخت…
ابوالفضل طاووسی نیکآبادی · نیک آباد جرقویه · اصفهان