جاویدنام علی جعفری
جان باختن علی جعفری 31 ساله در ایران زنجان صائین قلعه
نویسنده: رودابه
علی جعفری، 31 ساله از صائینقلعه بود؛ مردی جوان با خندهای که زود روی لب مینشست و زودتر از هر حرفی، آدمها را به خودش نزدیک میکرد. لیسانس داشت و مدتی در یک شرکت در صائینقلعه کار کرده بود؛ اما وقتی در اعتراض به پرداختنشدن حقوقش ایستاد، کارش را از دست داد. بعد از آن، در نمایشگاه ماشین مشغول شد. زندگی برای علی همیشه آسان پیش نرفته بود، اما انگار بلد بود با سختی کنار بیاید و همچنان خوشرو بماند. پانزدهساله بود که مادرش را از دست داد. شاید از همان سالها بود که معنای خانواده برایش شکل دیگری پیدا کرد؛ چیزی عمیقتر از یک نسبت خانوادگی. بعدها که خودش پدر شد، تمام آنچه از مهر در وجودش مانده بود، به دو دختر کوچکش رسید؛ یکی سهساله و دیگری تنها یکسالونیمه. بیشتر از همه، دلش برای ملوا، دختر بزرگترش، میرفت. برای آیندهشان آرزو داشت. میخواست دخترهایش خوشبخت شوند؛ میخواست زندگی برای آنها چیزی فراتر از آنچه خودش دیده بود باشد. برای برادرش هم همین را میخواست. انگار بخشی از امیدهای خودش را برای آینده، در زندگی آدمهایی که دوستشان داشت گذاشته بود. علی را در شهر با همین چیزها به یاد میآورند؛ با خوشخنده بودنش، با معرفتش، با روی خوشش، با غیرتش و با رفاقتهایی که در گوشهگوشهی شهر ساخته بود. دل بزرگی داشت و آدمها او را میشناختند. با خیلیها رفیق بود و خیلیها او را رفیق خودشان میدا…
علی جعفری · زنجان · صائین قلعه