جاویدنام مهدیار مشتاقی‌ رشیدی

جان باختن مهدی یار مشتاقی رشیدی 19 ساله در ایران تهران هفت حوض نارمک

نویسنده: مهرشید

«دارم دایی می‌شم… خوشحالم.» مهدیار این جمله را با لبخند و شوقی کودکانه بر زبان آورد. شب یلدا بود و تازه فهمیده بود که خواهرش باردار است. در فیلمی که از او به یادگار مانده، از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجد. شاید هیچ‌کس در آن لحظه تصور نمی‌کرد این چند کلمه، سال‌ها بعد به یکی از دردناک‌ترین یادگارهای او تبدیل شود. مهدیار مشتاقی جوانی بود که زندگی را دوست داشت و برای آینده‌اش تلاش می‌کرد. اهل مشهد و بزرگ‌شده گیلاوند دماوند بود. در دانشگاه خاتم حقوق می‌خواند و هم‌زمان در یک تعویض روغنی کار می‌کرد تا روی پای خود بایستد و آینده‌اش را بسازد. به گفته مادرش، پسری مهربان، مسئولیت‌پذیر و دلسوز بود؛ کسی که از خوشحالی دیگران خوشحال می‌شد و امید و انگیزه بخش جدایی‌ناپذیر شخصیتش بود. اما شامگاه ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، زندگی مهدیار در نوزده سالگی متوقف شد. او در محله هفت‌حوض نارمک تهران هدف شلیک مستقیم گلوله‌های جنگی نیروهای سرکوب‌گر جمهوری اسلامی قرار گرفت. گلوله‌ها از ناحیه پهلو و کمر به او اصابت کردند و جانش را گرفتند. خانواده مهدیار پس از جان‌باختن او نیز با رنجی دیگر روبه‌رو شدند. پیکر او به مدت پنج روز در اختیار نهادهای حکومتی باقی ماند و خانواده در این مدت در بی‌خبری و نگرانی به سر بردند. سرانجام پیکر او پس از اخذ ضمانت‌های سنگین و تحت فشارها و تهدیدهای امنیتی به خانواده تحویل داده شد. آن‌ها ناچار شد…

مهدیار مشتاقی · نارمک · گیلاوند · دانشجو

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.