جاویدنام وحید هاشمی

Décès وحید هاشمی 26 ans en ایران Téhéranpars تهرانپارس

Écrit par: جاوید

موسیقی که بلند شد، وحید دیگر سر جایش بند نشد. کسی از پشت دوربین چیزی گفت و خنده‌ی چند نفر بلند شد. وحید برگشت، نگاهی به دوربین انداخت و بعد با همان بی‌خیالی مخصوص خودش شروع کرد به پایکوبی. چند ثانیه بعد دیگر کسی به دوربین نگاه نمی‌کرد. همه حواسشان به او بود. تصویر لرزش داشت. نور کم بود. چهره‌ها گاهی از قاب بیرون می‌رفتند و دوباره برمی‌گشتند. اما وحید تمام مدت در تصویر می‌ماند؛ با همان لبخندی که انگار برای ثبت شدن ساخته شده بود. ویدئو کوتاه بود. آن‌قدر کوتاه که هیچ‌کس آن شب نمی‌توانست حدس بزند، روزی ارزش چندبار نگاه کردن را پیدا می‌کند. وحید، بعدها در ویدئوهای دیگری هم بود. گاهی وسط جمع، گاهی روبه‌روی دوربین، گاهی مشغول پایکوبی. فیلم‌ها میان دوستانش می‌چرخیدند و بعدتر، پس از کشته شدنش، میان آدم‌هایی که او را نمی‌شناختند. اما آن روزها هنوز کسی او را با نام «جاویدنام» نمی‌شناخت. او فقط وحید بود. همان جوانی که صبح باید سر کار می‌رفت. کنف‌کاری ساختمان کار آسانی نبود. دست و لباس آدم را خاکی می‌کرد و روز را آن‌قدر کش می‌داد که آدم، شب، خسته‌تر از آن باشد که دلش بخواهد چیزی برای فردا بگذارد. وحید اما انگار بلد بود خستگی را پشت در بگذارد. دوستانش هنوز از سرزندگی‌اش می‌گفتند و از فیلم‌هایی که از او مانده بود. آن شب هم، اگر کسی به او می‌گفت چند روز دیگر خانواده‌ات شش روز تمام دنبال ردت خواهند…

تهرانپارس · وحید هاشمی · جاویدنامان افغان · جاویدنامان تهران

Lire le texte complet ici

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.