محمدرضا آهنگر؛ کاوه‌ای برای زمانه‌ی ما

Décès محمدرضا آهنگر 20 ans en ایران Téhéran

Écrit par: جاویدبان JavidBaan

محمدرضا آهنگر، جوانی بیست‌ساله با رؤیاهایی که هنوز در ابتدای راه بودند، در زمستانی که خیابان‌ها پر از صدا و انتظار بود، به یکی از روایت‌های ماندگار نسل خود بدل شد. او از آن جوان‌هایی بود که زندگی را فقط در چارچوب روزمرگی نمی‌دید؛ دانشجو بود، کار می‌کرد، ایده داشت و آینده را نه چیزی دور، بلکه پروژه‌ای در حال ساخت می‌دانست. برای اطرافیانش، بیش از یک نام بود: تنها پسر خانواده، تکیه‌گاه مادر و جوانی که ذهنش پر از نور و امکان بود. ۱۸دی‌ماه ۱۴۰۴، در خیابان کاشانی و محدوده فلکه دوم صادقیه تهران، جایی که جمعی از مردم در فضای اعتراضی گرد آمده بودند، مسیر زندگی او ناگهان به مرزی بی‌بازگشت رسید. بنا بر روایت‌های منتشرشده، محمدرضا از سوی تک‌تیراندازی که از بالای مجتمع تجاری گلدیس مستقر بود هدف قرار گرفت؛ گلوله‌ای جنگی از ناحیه سر به او اصابت کرد و همان‌جا زندگی بیست‌ساله‌اش متوقف شد. لحظه‌ای که برای خانواده‌اش پایان جهان بود و برای بسیاری آغاز یک نام در حافظه‌ی جمعی. چهل روز بعد، در ۳۰ بهمن، دوستان و نزدیکانش گرد آمدند؛ با تصویر او، با نمادهایی چون درفش کاویانی و با واژه‌هایی که تلاش می‌کردند فقدان را قابل تحمل کنند. روی پلاکاردها نوشته بودند «آهنگر زمانه»؛ استعاره‌ای از جوانی که می‌خواست بسازد، نه فقط برای خود، بلکه برای آینده‌ای که به آن باور داشت. در ویدئویی که از او منتشر شد، جمله‌ای ساده…

محمدرضا آهنگر · جوان · تهران

Lire le texte complet ici

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.