جاویدنام امیرمحمد موحدی بهدانی؛ امسال سالِ تغییره
Décès امیرمحمد موحدی بهدانی 25 ans en ایران Racht
Écrit par: کهن
صبحها که آرایشگاه باز میشد، رشت هنوز خواب بود. امیر موحدی، بیستوپنجساله، پشت صندلی میایستاد و کارش را شروع میکرد. در همین شهر به دنیا آمده بود، عاشق شده بود و روی پای خودش ایستاده بود. آرایشگری را با عشق آموخته و کمکم راه خودش را در آن پیدا کرده بود، جوری که مردم شهر، اسمش را میشناختند. او سخاوتمندانه هر چه بلد بود به دیگران هم یاد میداد. کارش که تمام میشد، سراغ چیزهایی میرفت که دوست داشت. باشگاه، بدنسازی و استقلال که طرفدار دوآتشهاش بود. امیر بیپروا میرقصید، بدون آنکه به کسی نگاه کند. از همان رقصها، ویدیوهایی مانده که حالا برای نزدیکانش بخشی از خودِ اوست و شاید خیلیها هم با همان ویدیوها او را شناختند. در آخرین تولدش، کنار کیکی عکس گرفت. زیر همان عکس در صفحهاش نوشت: «فقط حدود ۲۵ بهار رو دیدم… چندتای دیگه میتونیم ببینیم؟» نوزدهم دیماه، امیر مغازه را بست. مردم در خیابانها برای اعتراض جمع شده بودند و او هم میخواست کنارشان باشد. با یکی از دوستانش، به اعتراضاتی پیوست که در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی شکل گرفته بود. در فلکهی گاز، مجروحی روی زمین افتاده بود؛ امیر و دوستش برای کمک جلو دویدند. همان لحظه، از پشت سر، صدای شلیک آمد. تیری به امیر اصابت کرد و او دیگر برنگشت. او را در بهدان، روستای مادریاش، به خاک سپردند. مراسم یادبودش شلوغ بود. دوست و آشنا آمده بودند و…
امیر موحدی قربانی · رشت · آرایشگر