جاویدنام محمدجواد عربعلی
Décès محمدجواد عربعلی 32 ans en ایران Saveh غرقآباد
Écrit par: جاوید
«چطوری زدی که نتونستم دیگه پاشم؟ من هزارتا برنامه داشتم، هزارتا آرزو. قرار بود یه عالمه کار نیمهتموم رو تموم کنم. قرار بود عاشق شم. قرار بود پیر شم. قرار بود یه روز به همهی این روزا بخندم، که بگم گذشت. آره، گذشت، اما نه برای من.» یکی از آشنایان محمدجواد عربعلی این جملات را برایش نوشته؛ چند خط کوتاه که انگار کسی هنوز با خودش کنار نیامده که صاحب این همه «قرار بود»، دیگر قرار نیست از راه برسد. محمدجواد، اهل روستای غرقآباد ساوه بود. زندگیاش مثل بسیاری از آدمهایی که نامشان هیچوقت قرار نیست در صفحهی اول خبرها بیاید، با چیزهای سادهای پیش میرفت؛ درس خواندن، کار کردن، خانواده و فکر کردن به فردایی که هنوز نرسیده بود. لیسانس حسابداری داشت، اما زندگی همیشه مطابق برنامهی آدمها پیش نمیرود. محمدجواد برای گذران زندگی در کارخانه کار میکرد. کارگری بخشی از روزهایش شده بود؛ دستمزد میگرفت و با همان دسترنج، زندگیاش را پیش میبرد. شاید فاصله میان چیزی که برایش درس خوانده بود و کاری که انجام میداد، خودش گوشهای از دشواری روزگارش را روایت کند؛ اما او زندگی را متوقف نکرده بود. برای فردا برنامه داشت. برای کارهای نیمهتمامش. برای چیزهایی که هنوز فرصت نکرده بود انجامشان دهد. برای تجربههایی که هنوز نرسیده بودند. تا اینکه ۱۸ دیماه رسید. در جریان اعتراضات، محمدجواد در ساوه هدف شلیک مستقیم قرار…
محمدجواد عربعلی · ساوه · غرقآباد