جاویدنام شاهرخ همایونی
Décès شاهرخ همایونی 14 ans en ایران Guilan املش
Écrit par: رودابه
شاهرخ همایونی؛ کودکی که جهان از همان ابتدا به او پشت کرده بود، از همان روز تولد ۱۳۹۰/۱۰/۱۰. در حاشیهٔ شهر رشت، در یکی از محلههایی که نامش کمتر روی نقشهها دیده میشود، دو برادر زندگی میکردند؛ شاهرخ چهاردهساله و برادر یازدهسالهاش. خانهای نداشتند که بتوان آن را «خانه» نامید. پدری که حضورش بیشتر شبیه سایه بود، مادری گرفتار اعتیاد، و دو کودک که هر روز با نگاهی لرزان به خماری و نعشگی مادر مینگرند؛ این برای خیلیها یک تصویر است؛ اما برای این دو بچه، هوای روزمرهٔ زندگی بود. کودکی که هیچوقت کودک نبود؛ شاهرخ از همان سالهای اول، بیشتر از آنکه بازی کند، بیشتر از آنکه بخندد، بیشتر از آنکه چیزی بخواهد، تحمل کرد. تحمل گرسنگی، تحمل ترس، تحمل شبهایی که صدای دعوا از دیوارها رد میشد و میآمد روی سینهٔ کوچک او مینشست. وقتی او و برادرش را به بهزیستی رشت سپردند، دنیا برایشان کمی امنتر شد؛ اما امنیت بهزیستی هم سقفی کوتاه دارد. هیچکس آنجا «مادر» نمیشود، هیچکس «پدر» نمیشود؛ فقط روزها میگذرد و بچهها بزرگ میشوند، بیآنکه کسی برایشان آیندهای تصور کرده باشد. هنوز چند روزی از تولدش نگذشته بود که خیابان، سرنوشتش را تغییر داد. نوزدهم دیماه گذشته بود، خیابانهای ایران پر از نوجوانهایی بود که میخواستند چیزی را بفهمند، چیزی را تغییر دهند، یا فقط تماشا کنند. شاهرخ هم یکی از آنها بود؛ نه…
شاهرخ همایونی · نوجوان ۱۴ساله · گیلان،املش