سعیده الهام؛ از تولد تا رهایی

Décès سعیده الهام 48 ans en ایران Scène

Écrit par: روشنا

«از مرگ و تنهایی نمی‌ترسم. زادروزم با خون، درد و سردی اتاق عمل بود. مرگم هم همین‌طورخواهد بود؛ فاصله‌ی میان این دو را با توانایی و تلاش عجین خواهم کرد.» این جمله را سعیده الهام، متولد ۱۳۵۶، در دفتر شکرگزاری‌اش می‌نویسد؛ در سالی که هنوز زندگی برایش شکل عادی‌اش را دارد: برنامه، هدف، تلاش و فردای روشن. در فهرست آرزوها و رویاهایش، ادامه‌ی تحصیل تا دکتری حقوق هم جا دارد. او در سال‌های اصلاحات دانشجوی دانشگاه آزاد بود؛ از فعالان دانشجویی، همیشه حاضر در گفت‌وگوهای انتخاباتی و جبهه‌ی اصلاحات. فروردین ۱۳۷۸ با برای دومین‌بار ازدواج می‌کند و خرداد همان سال به تهران می‌آیند. از ازدواج اول یک پسر دارد، از ازدواج دوم چهار فرزند: یوسف، بنیامین، ملیکا و امیرعباس. امیرعباس فقط هشت روز می‌زیَد. تحصیلش بارها به‌خاطر شرایط سخت زندگی، متوقف و دوباره از سر گرفته می‌شود؛ الکترونیک را با تولد یوسف کنار می‌گذارد. سال‌ها بعد دو ترم مدیریت بازرگانی می‌خواند، سپس لیسانس حقوق می‌گیرد و سرانجام فوق‌‌‌‌‌‌لیسانس آموزش زبان انگلیسی را به پایان می‌رساند. اواخر ۱۳۸۲ با انتقال همسرش به سازمان بنادر، خانواده به چابهار کوچ می‌کنند. آن‌جا آموزگار می‌شود؛ آموزگاری که شاگردانش همیشه از او به‌نیکی یاد می‌کنند؛ او معلم درسی فراتر از کتاب و کلاس است: درس آزادگی، خود زندگی. برای کنار آمدن با رنج مرگ امیرعباس، به قایق‌رانی روی…

سعیده الهام · مادر · مربی قایق‌رانی · مشهد

Lire le texte complet ici

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.