جاویدنام ساسان آزادوار جونقانی

devenir Exécution ساسان آزادوار جونقانی 21 ans en ایران Ispahan

Écrit par: دل‌آرا

صبح ۱۹ دی بود؛ مثل همیشه جمعه‌ها تمرین کاراته داشتم. رفتم تمرین، اما ذهنم اصلاً آن‌جا نبود. ضربه می‌زدم، عرق می‌ریختم، نفس می‌کشیدم، اما مدام یک چیز در سرم تکرار می‌شد: فراخوان دیشب. یک جمله‌ی ساده اما سنگین: «باید بروی.» با خودم کلنجار می‌رفتم، می‌گفتم: «نرو، بی‌خیال شو»، اما تهش می‌دانستم که امشب می‌روم. ظهر که به خانه برگشتم، هنوز دودل بودم. سعی کردم خودم را مشغول کنم، اما آن فکر رهایم نمی‌کرد. تا نزدیک‌های ساعت هفت، دیگر مقاومت بی‌فایده شد و شروع کردم به آماده شدن. نه مثل وقتی که می‌خواهی به مهمانی بروی، یک جور دیگر؛ انگار داشتم به جایی می‌رفتم که برگشتش معلوم نبود. از خانه بیرون زدم و به سمت همان خیابان‌هایی در اصفهان رفتم که همیشه مردم جمع می‌شدند. اوایل جمعیت کم بود، اما کم‌کم گروه‌گروه، آدم‌ها آمدند: از هر سنی، زن و مرد، پیر و جوان، حتی خانواده‌ها. عجیب‌ترین بخش ماجرا همین بود: با این‌که اینترنت قطع بود و دقیق نمی‌دانستیم روز قبل چه اتفاقی افتاده بود، باز همه آمده بودند. از کنار هم رد می‌شدیم، بدون این‌که همدیگر را بشناسیم، اما انگار سال‌هاست همدیگر را می‌شناسیم. یک چیز مشترک در چشم‌هایمان بود؛ حسی که نمی‌توانم اسمی برایش بگذارم. کم‌کم جمعیت بیشتر شد و صداها بالا رفت. شعارها شروع شدند و بعد نیروها همه‌جا پخش شدند؛ نیروی انتظامی، یگان ویژه، انگار از قبل منتظر بودند. اول سعی…

ساسان آزادوار · اصفهان · اعدام

Lire le texte complet ici

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.