جاویدنام نیما خمیسآبادی؛ هفت روز تا کهریزک
Décès نیما خمیسآبادی 19 ans en ایران Téhéran سرآسیاب ملارد
Écrit par: سایه
نیما خمیسآبادی، ۱۹ساله، دانشجو، اهل شهرستان کنگاورِ کرمانشاه و ساکن سرآسیابِ ملارد بود. یک هفته بود که خانواده نمیدانستند نیما کجاست. همهجا را برای پیدا کردنش زیر پا گذاشته بودند؛ از درمانگاههای محلی و بیمارستانها گرفته تا کلانتریها و خانهی دوستان و آشنایان. اما هیچ خبری از نیما نبود. یک هفته بعد نیما در یک کاور مشکی، در سردخانهی کهریزک پیدا شد. کشته شده بود؛ با تیر جنگی. سه گلوله بدنش را شکافته و از پا درآورده بود و گلولهی آخر، تیر خلاص، به زندگی نیما پایان داده بود. نیما دانشجو بود. درس میخواند و زندگیاش میان کتابها، دانشگاه و همدانشگاهیهایش میگذشت. دوست داشت درسش تمام شود و مثل خیلی از جوانها، رؤیای داشتن شغل خوب، درآمد مناسب و ساختن آیندهای برای خودش را داشت. با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در ۱۸ دی ماه نیما هم تصمیم گرفت به خیابان برود و رؤیای آزادیای را که هر روز بیشتر در ذهنش جان میگرفت، به حقیقت تبدیل کند. سرآسیابِ ملارد شلوغ بود. بعضیها با خانواده آمده بودند و بعضیها با دوستانشان. صدای تیر از هر سو شنیده میشد، اما جمعیت همچنان به جلو میرفت. ناگهان صدایی میان جمعیت پیچید: «دارند با تیر جنگی میزنند، فرار کنید.» هر کسی به سمتی میدوید تا پناه بگیرد. نیما هم دوید؛ اما سه تیر به بدنش خورد و او را نقش زمین کرد. هنوز جان در بدنش بود که سرکوبگران به همان سه ت…
نیما خمیس آبادی · دانشجو · سرآسیاب در ملارد