جاویدنام علیرضا سیدصالح؛ عاقبتی خیر در آغوش خاکی که طلا بود

जान गंवाना علیرضا سیدصالح 43 वर्ष में ایران फौलादशहर

लेखक: آریشا

علیرضا سیدصالح، متولد ۱ شهریور ۱۳۶۰، مردی ۴۳ ساله و اصالتاً از دیار خوزستان و تبار غیور لر، انسان زحمت‌کشی بود که سال‌ها جاده‌های ایران را پیمود. او خاک این سرزمین را عاشقانه می‌پرستید و همواره با تعصبی عمیق نسبت به ایران می‌گفت: «خاک این کشور طلاست؛ حق این مردم است که توی رفاه، درست و بدون دغدغه روی همین خاک زندگی کنند.» مردی سرزبان‌دار، مهمان‌نواز و زرنگ که پشت آن سیمای استوار، پدری بی‌نهایت مهربان قرار داشت؛ تکیه‌گاهی که به دختر ۱۷ ساله‌اش قول داده بود برای پزشک شدنش «فرش زیر پا را بفروشد» و برای پسر ۱۰ ساله‌اش صمیمی‌ترین رفیق بازی‌های شبانه بود. علیرضا نگاه خاصی به عاقبت انسان‌ها داشت و هنگام خواندن و شنیدن خبر فوت افراد می‌گفت: «باید آخر و عاقبت انسان خیر باشد.» انگار از چند ماه قبل، روحش از رفتن باخبر بود؛ شبی که خواست برود، با بوسه و خداحافظی رفت و گفت: «مراقب خودت و بچه‌ها باش.» شامگاه ۱۸ دی‌ ۱۴۰۴ در فولادشهر اصفهان، زمانی که برای نجات جان زخمی دیگری شتافت، هدف مستقیم تیر قرار گرفت؛ تیر به پهلویش خورد و جانش را فدای آزادگی کرد. پس از آن شب تلخ، کابوس چشم‌انتظاری برای خانواده آغاز شد. یک هفته تمام، تمام بیمارستان‌ها و ارگان‌های دولتی را دنبالش گشتند و دائم به هر سو به جست‌وجوی علیرضا ادامه دادند و با بدترین برخوردها روبه‌رو شدند. ابتدا به دروغ گفتند او را دستگیر کرده‌اند؛ خا…

علیرضا سیدصالح · اهواز · اصفهان · فولادشهر

यहाँ पूरा पाठ पढ़ें

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.