جاویدنام حسین رضایی
जान गंवाना حسین رضایی 26 वर्ष में ایران मशहद
लेखक: سام
حسین رضایی ۲۶ سال داشت؛ جوانی از مشهد که روزهایش را در نانوایی میگذراند و در خانه، دختری سهساله چشمانتظارش بود. برای دختر کوچکش، حسین فقط پدر نبود؛ بخشی از دنیای کوچک و امنی بود که هنوز فرصت نکرده بود او را آنطور که باید بشناسد. حالا قرار بود این کودک، خیلی زودتر از آنچه باید، معنای نبودن پدر را تجربه کند؛ غیبتی که دیگر پایانی نداشت. شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، حسین همراه جمعی از معترضان در خیابان هفتتیر مشهد حضور داشت. وقتی او و صدها معترض دیگر به نزدیکی کلانتری هفتتیر رسیدند، از بالای برج آرمیتاژ هدف شلیک قرار گرفتند. همراهان حسین گفتهاند که نیروهای مسلح حکومتی از ارتفاع بهسوی مردم شلیک میکردند؛ شلیکهایی که به گفته آنان، هدفمند و به قصد کشتن بود. یکی از گلولههای جنگی به سر حسین اصابت کرد. برادر کوچکترش نخستین کسی بود که خودش را به او رساند. حسین در آغوش برادرش جان داد؛ پایانی تلخ برای جوانی که دختری سهساله در خانه چشمانتظارش بود. چند روز بعد، پیکر حسین در سکوت و زیر فشار امنیتی به خاک سپرده شد. گفته میشود خانوادهاش تحت فشار قرار داشتند تا او را «شهید» اعلام کنند؛ روایتی که با هدف تغییر معنای کشتهشدن او به خانواده تحمیل میشد. پیکر حسین را در کاخک گناباد، در نزدیکی امامزاده سلطان محمد عابد، به خاک سپردند. از آن پس، دختر سهسالهاش باید بزرگ میشد و پدر را از خاطرهها،…
دی ۱۴۰۴ · مشهد · حسین رضایی