صالحه اکبری؛ صعود آخر

जान गंवाना صالحه اکبری 35 वर्ष में ایران अरदाबिल

लेखक: زرین

برای صالحه اکبری، زن سی‌وپنج ساله اهل اراک. پرستار و کوه‌نورد و همسر احمد خدایی پرستار و کوه‌نوردی که فراخوانی برای کمک به مجروحین دی‌ماه در خانه‌اش در اردبیل داده بود.   من راوی روایتی هستم که کاش هرگز نوشته نمی‌شد. صالحه امروز که تو را می‌نویسم، هفت روز از نوروز گذشته و امسال به‌جای صدای نقاره و تیک‌تاک ساعت، سال را با انفجار موشک و بمب نو کردیم. بیست‌وهشت روز تمام است که ایران در خاموشی ارتباطی‌ست و از هنگام صعود تو و هم‌رزمانت، از آن دی‌ماه سیاه، زمستانی در جان ما نشسته که بهار هم از پسش برنیامد و ذره‌ای دل‌مان گرم نشد. مرا ببخش که تو را نمی‌شناختم و به خودم جرات نوشتن می‌دهم. خیره به عکست، دست‌هایت را در خیالم نوازش می‌کنم .همان دستانی که با دیدن هر زخمی، پی مرهم می‌گشت و خوب بلد بودند درد را آرام کنند. اصلا مگر می‌شود، نامت صالحه باشد و نشانت اکبر. پرستار باشی و کوه‌نورد و به زندگی و مرگی غیر این، بسنده کنی. چقدر سخت است نوشتن در خصوص تو. واژه‌ها را باید با وسواس یک سنگ‌نورد انتخاب کنم تا مبادا هم‌سفر قله عشق و زندگی‌ات با خواندن این روایت، دلش بیشتر نگیرد. خصوصا که این روزها مرد صخره‌ایت حسابی کم آورده و تنها از تمنای پیوستن به تو می‌نویسد. ساعت‌هاست مسخ صفحه مجازی‌ات شده‌ام. انگار هزار سال زیسته‌ای .جایی کتاب «سال بلوا» را معرفی کرده و در پایان نوشته بودی: «امیدوارم که…

صالحه اکبری · احمد خدایی · فراخوانی برای کمک به مجروحین · اردبیل

यहाँ पूरा पाठ पढ़ें

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.