جاویدنام مصطفی عیسوند رشیدی؛ قهرمانی که از مرگ نهراسید

जान गंवाना مصطفی عیسوند رشیدی 24 वर्ष में ایران दज़फ़ूल شهرک حمزه

लेखक: همای چهرزاد

زندگی فرصت تجربه کردن، دوست داشتن، رؤیا ساختن و آزاد زیستن است. در جامعه‌ای که این فرصت از انسان گرفته می‌شود، مرگ دیگر چیزی برای ربودن ندارد. وقتی خفقان یک حکومت سرکوب‌گر، شادی زیستن را از مردم می‌گیرد و زندگی را آکنده از رنج، ترس و ملال می‌کند، مرگ دیگر پایانِ نعمت زندگی نیست؛ پایان نزیستن است. همین اندیشه در جمله‌ای که مصطفی عیسوند رشیدی در دفتر یادداشتش نوشته بود، موج می‌زند: «از بس زندگی نکردیم، وحشت از مردن نداریم.» مصطفی، زاده‌ی ۱۸ خرداد ۱۳۸۰ در شهر زیبای دزفول بود. شهری که در سال‌های جنگ ایران و عراق به «شهر استقامت» و «پایتخت مقاومت ایران» شهرت یافت و مردمان نجیبش تا امروز نیز در برابر ستم و بی‌عدالتی ایستاده‌اند. او کارگری سخت‌کوش، مهربان و غیور بود. جوانی که برای ساختن آینده‌ای بهتر تلاش می‌کرد و آرامش را برای خود و سرزمینش می‌خواست. بزرگ‌ترین آرزویش، آزادی ایران از چنگال رژیم ضحاک بود. در آستانه‌ی آغاز زندگی مشترک با نامزدش و در تدارک مراسم عروسی‌اش در شب عید بود، اما جمهوری اسلامی آن رؤیای زیبا را از او گرفت. مصطفی همواره می‌کوشید به هم‌وطنانش یاری برساند. هیچ‌کس از او دلخوری‌ای نداشت. همین روحیه‌ی مردمی و آزادگی، او را به ندای وجدانش رساند تا به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی پاسخ دهد و به خیابان بیاید. شب‌های پیش از فراخوان به اطرافیانش می‌گفت: «ما باید برویم تا بقیه‌ی مر…

مصطفی عیسوند رشیدی · دزفول · خوزستان

यहाँ पूरा पाठ पढ़ें

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.