جاویدنام نیروانا احمدی

जान गंवाना نیروانا احمدی 15 वर्ष में ایران मशहद

लेखक: رودابه

مشهد ؛ واژه‌ای که مرا به فکر فرو می‌برد. گاهی کلمات، بی‌آنکه قصدی داشته باشند، شگفت‌انگیز با سرنوشت هماهنگ می‌شوند. مشهد ؛ شهری که نامش از همان آغاز، یادآور شهادت و گواهیِ تاریخ است. و نیروانا ... دختری از سرزمین زعفران و خورشید. آن روز از خانه بیرون رفتی؛ با همان شورِ نوجوانی، با قلبی سرشار از رؤیای آزادی. هیچ‌کس گمان نمی‌کرد راهی که با قدمی ساده آغاز می‌شود، به خون ختم شود. قرار نبود آن خیابان، آخرین تصویری باشد که از جهان در خاطرت بماند. قرار نبود گلوله، پاسخ نسلی باشد که تنها آینده‌ای روشن‌تر را آرزو می‌کرد. اما ماشه کشیده شد؛ گلوله‌ای از سلاحِ سرکوب بیرون آمد و قلب دختری را شکافت که هنوز تمام زندگی پیش رویش بود. نیروانا؛ دختری از دیار گنبد طلایی . کاش آن روز کسی دستت را می‌گرفت و آرام در گوشت می‌گفت: «برگرد؛ خیابان دیگر امن نیست.» کاش آنان که ماشه را فشردند، تنها یک لحظه به پانزده‌سالگی تو می‌اندیشیدند؛ به دختری که هزار آرزوی نزیسته در دل داشت. اما شلیک کردند و مشهد، برگ دیگری از روزهای خونین خود را در حافظهٔ تاریخ ثبت کرد. از آن روز، خیابان برای خانواده‌ات دیگر تنها یک مسیر نیست؛ جایی است که ردِ آخرین گام‌هایت در آن جا مانده و هر گوشه‌اش، انتظارِ بازگشتی را روایت می‌کند که هرگز رخ نداد. نیروانا؛ دختری از دیار افشار؛ از شهری که قرن‌ها روایتِ تاریخ را در سینهٔ خویش حفظ کرده است…

نیروانا احمدی · ۱۵ساله · مشهد

यहाँ पूरा पाठ पढ़ें

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.