جاویدنام حجت‌الله فیروزی؛ پدر، کتاب‌فروش و قربانی شکنجه

जान गंवाना حجت الله فیروزی 40 वर्ष में ایران तेहरान نظام آباد

लेखक: دومان

حجت‌الله فیروزی، مردی چهل‌ساله با قلبی پر از مهربانی، در تهران زندگی می‌کرد. او پدر دو فرزند بود: دختری سه‌ساله که پدر قهرمانش بود و پسری سیزده‌ساله که به او به چشم الگو نگاه می‌کرد. حجت‌الله در یک کتاب‌فروشی کار می‌کرد؛ مردی آرام، ساده و عاشق کتاب و خانواده. ۱۸ دی ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات «انقلاب ملی» در منطقهٔ نظام‌آباد تهران، نتوانست بی‌تفاوت بماند. همراه سایر جوانان شد، حجت توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. این آخرین روزی بود که خانواده‌اش او را زنده دیدند. دو هفتهٔ کامل، خانواده در آتش بی‌خبری و اضطراب سوختند. بعد از دوازده روز از آگاهی شاپور با خانواده تماس گرفتند که برای تحویل پیکر جاویدنام به پزشکی قانونی بروند. خانواده صحنه‌ای دلخراش و غیرقابل تحمل مقابل چشمان‌شان بود. بدن حجت‌الله پر از آثار وحشیانهٔ شکنجه بود: دست‌ها و پاهای شکسته، کبودی‌های گسترده روی تمام بدن، آسیب شدید به چشم‌ها، ضربه‌های سنگین به سر و از بین رفتن بخشی از سر، آثار بخیه و پارگی روی ران و پهلو، رد سرنگ و تزریق روی دست‌ها و حتی پاهایی که با کمربند خودش بسته شده بودند. این دیگر فقط یک جسد نبود؛ این فریادی خاموش از عمق تاریک‌ترین بازداشتگاه‌های حکومت دیکتاتوری بود. اما حتی در آن لحظهٔ غم‌انگیز هم مأموران رحم نکردند. کاغذی جلوی خانواده گذاشتند و تحت فشار و تهدید قرار دادند که بنویسند علت مرگ «سکته» بوده است، و…

کتاب‌فروش · قربانی شکنجه · حجت‌الله فیروزی · تهران

यहाँ पूरा पाठ पढ़ें

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.