جاویدنام کتایون دولابی

जान गंवाना کتایون دولابی 42 वर्ष में ایران निशापुर

लेखक: جاوید

کتایون دولابی ۴۲ سال داشت. زنی منظم، دقیق و بسیار مهربان که به کتاب و کتاب‌خوانی علاقه‌مند بود و بخش بزرگی از فکر و زندگی‌اش به پسر یازده‌ساله‌اش، کیارش، اختصاص داشت. او مثل هر مادری نگران آینده‌ی فرزندش بود؛ اما این نگرانی برای کتایون فقط به زندگی امروز و فردای پسرش محدود نمی‌شد. او به جامعه‌ای فکر می‌کرد که کیارش قرار بود در آن بزرگ شود. یکی از نزدیکانش می‌گوید کتایون بارها از ضرورت حضور مردم در خیابان حرف می‌زد و می‌گفت: «اگه ما به خیابون نریم و همه همین فکر رو بکنن، بچه‌هامونم مثل خودمون بزرگ می‌شن.» او نمی‌خواست کیارش همان شرایطی را تجربه کند که خودش سال‌ها در آن زندگی کرده بود. آرزویش این بود که روزی در کشورش شرایطی فراهم شود تا پسرش بتواند در وطن بماند و آینده‌اش را همان‌جا بسازد. نزدیکانش او را به مهربانی و دقتش می‌شناختند، اما شجاعتی که در آن روزها از خود نشان داد، تصویر دیگری از او در ذهنشان ثبت کرد؛ زنی که برای آینده‌ای متفاوت، حاضر بود خودش قدمی بردارد. شب ۱۹ دی ۱۴۰۴، کتایون به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی پاسخ مثبت داد و به جمع معترضان پیوست. در نیشابور، در محدوده‌ی تقاطع خیابان‌های امیرکبیر و ملاصدرا، او همراه یکی از آشنایانش در مسیر ملاصدرای شمالی قصد عبور از خیابان را داشت. هنگام عبور، خواست از جدول بپرد که ناگهان به زمین افتاد. همراهش در ابتدا تصور کرد کتایون زمین خور…

کتایون دولابی · نیشابور

यहाँ पूरा पाठ पढ़ें

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.