جاویدنام شاهین عبدلی کلش
जान गंवाना شاهین عبدلی کلش 21 वर्ष में ایران करज کلاک
लेखक: جاوید
«اگر یک روز از شاهین خبری نمیشد، احتمالاً باید اول سراغ جادهها را میگرفتیم.» دوستش این را با لبخند میگوید. موتورسواری بزرگترین دلخوشی شاهین عبدلی بود؛ جوان ۱۹ سالهای از روستای کلش اردبیل که هر وقت فرصتی پیدا میکرد، سوار آپاچی محبوبش میشد و راه میافتاد. مقصد برایش چندان مهم نبود؛ لذت مسیر، باد و جاده چیزی بود که خستگی روزهایش را از تنش بیرون میکرد. شاهین کیکبوکسینگ و بدنسازی را جدی دنبال میکرد و برای آیندهاش برنامه داشت. از آن دست آدمهایی بود که برای فردایش نقشه میکشید و قدمبهقدم جلو میرفت. هر هدفی را که برای خودش تعیین میکرد، با حوصله روی کاغذ میآورد و تلاش میکرد به آن برسد. در روزهایی که اعتراضات علیه جمهوری اسلامی جریان داشت، شاهین هم تصمیمش را گرفته بود. دربارهی رفتن به اعتراضات با دوستانش صحبت کرده بود و میخواست خودش هم در کنار مردمی باشد که برای اعتراض به حکومت به خیابان آمده بودند. پس از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، امید به تغییر در حرفهایش پررنگتر شده بود؛ میگفت: «شاید اینبار فرق کند.» مادرش تلاش کرد منصرفش کند، اما شاهین تصمیمش را گرفته بود. پاسخی که به نگرانی مادرش داد، بعدها میان نزدیکانش تکرار شد: «من هم میروم؛ خون من از بقیه رنگینتر نیست.» او میدانست خانوادهاش نگرانش هستند و خودش هم دلبستگیهایش را داشت، اما نمیخواست دیگران بهجای او در…
کرج · کلش اردبیل · شاهزاده رضا پهلوی · شاهین عبدلی