جانفدای وطن ستایش شفیعی؛ یک شبِ گمشدن و بازنگشتن
जान गंवाना ستایش شفیعی 20 वर्ष में ایران तेहरान میدان خراسان
लेखक: ارشان
ستایش، دختری نوجوان، در شب ۱۸ دی ماه مصادف با فراخوان سراسری شاهزاده رضا پهلوی، شبی از شبهای پرالتهاب زمستان ۱۴۰۴ که بوی انقلاب شیروخورشید ایران، شهر را پر کرده بود، همراه با دوستانش در حوالی میدان خراسان تهران به خیابان آمده بود. فضا ملتهب بود؛ خیابان پر از صداهای درهم، شعارها، شلیکها و هراس. در میان این آشوب، ناگهان یک نوجوان دیگر با اصابت گلولهی جنگب سرکوب گران جمهوری اسلامی در نزدیکی آنها بر زمین میافتد. ستایش که نگران اوست، به دوستانش میگوید مبادا پیکر آن نوجوان زیر دستوپا له شود. لحظهای بعد، تلاش میکنند پیکر را عقب بکشند و از محل دور کنند. اما زمان برای او مکث نمیکند. در همان گیرودار، پای ستایش هدف شلیک نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار میگیرد. گاز اشکآور در فضا پخش میشود، جمعیت از هم میپاشد. ستایش با درد بلند میشود تا فرار کند، اما گلولهای دیگر به کمرش اصابت میکند. او به زمین میافتد و همانجا جان میدهد؛ در تاریکی، میان دود و صدای شلیک. پس از پراکندهشدن جمعیت، دوستانش که تصور میکنند ستایش زخمی شده و منتقل شده است، ساعتی بعد به همان محل بازمیگردند؛ اما نه خبری از اوست و نه از پیکرش. شب به جستوجویی بیپایان بدل میشود. ستایش نامزد داشت و نامزدش همراه دوستان، از بیمارستانی به بیمارستان دیگر میروند، هر مرجعی که به ذهنشان میرسد را میگردند. حدود ساعت چها…
شلیک مستقیم · گمشدن پیکر · سرکوب خیابان