جاویدنام عباس (حسن) اکبرپور؛ مردی که دلش برای مردم می‌تپید

जान गंवाना عباس اکبرپور 39 वर्ष में ایران इस्फ़हान ملک‌شهر

लेखक: رودابه

عباس اکبرپور که همه او را «حسن» صدا می‌زدند، مردی ۳۹ ساله از فسا بود؛ مردی شریف، مهربان و زحمت‌کش که قلبش پیش از آن‌که برای خودش بتپد، برای مردم و سرزمینش می‌تپید. شب خونین نوزدهم دی‌ماه در ملک‌شهر اصفهان، گلوله‌ای جنگی قلب او را نشانه گرفت و زندگی مردی را خاموش کرد که تمام عمرش در اندیشهٔ آسایش دیگران بود. حسن آن شب تنها نبود؛ در کنار سه تن از بستگان نزدیکش میان مردم ایستاده بود و خواسته‌ای را فریاد می‌زد که آرزوی مشترک میلیون‌ها ایرانی بود. اما همان‌جا، در آغوش عزیزانش، جانش را در راه آرمانی که به آن باور داشت از دست داد. ظهر همان روز، کنار مادر و خواهرش بر سر سفره نشسته بود. صحبت از وقایع شب گذشته بود (هجدهم دی‌ماه) و از رنج مردمی که هر روز بیشتر زیر بار مشکلات خم می‌شدند. با اندوه گفته بود: «درسته ما روزگارمون می‌گذره، ولی مردم خیلی بدبخت شدن.» این حرف از دل مردی برمی‌آمد که درد دیگران را درد خودش می‌دانست. روز قبل از آن نیز به پسرخاله‌اش گفته بود: «حاضرم منم برم کشته شم، اما همین فردا همه چیز برای مردم درست بشه.» شاید هیچ‌کس آن روز نمی‌دانست این جمله، پیش‌گویی سرنوشت خودش خواهد شد. حسن از آن آدم‌هایی بود که مهربانی را نه در حرف، که در عمل معنا می‌کردند. هر سال هنگام فوت کردن شمع تولدش، نخستین آرزویش سلامتی و خوش‌بختی اطرافیانش بود و بعد، اگر فرصتی می‌ماند، به آرزوهای خودش فکر…

حسن اکبرپور · ملک‌شهر اصفهان · ۳۹ساله

यहाँ पूरा पाठ पढ़ें

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.