جاویدنام سعید کیانی
जान गंवाना سعید کیانی 30 वर्ष में ایران इस्फ़हान سهراه سیمین
लेखक: مهرشید
سعید کیانی پسر میانیِ خانوادهای بود که هر سه برادر در آن به هنر دل بسته بودند؛ برادر بزرگتر به مجسمهسازی، طراحی و نوشتن، برادر کوچکتر به موسیقی و سهتار و سعید به خوشنویسی و شعر. از او دستخطی به یادگار مانده، با کلماتی پر از مهر و امید به سرزمینش: «اندوهگین مباش سرزمین من، در شکاف زخمهای تو بذر گل کاشتم، تو روزی سراسر گلستان خواهی شد.» سعید از ترکهای قشقایی، اهل روستای خینه بود؛ در شهرضا بزرگ شده بود و در اصفهان زندگی میکرد. از کودکی با هوش و پشتکارش در درس شناخته میشد و در مدرسه و بعدها دانشگاه، از شاگردان برتر بود. مهندسی شیمی را در دانشگاه تهران به پایان رساند و به تدریس زبان انگلیسی پرداخت. در کنار کار، دلبستگیاش به شعر و ادبیات را دنبال میکرد؛ از درد وطن مینوشت و گاهی نقدهای سیاسیاش را با زبان طنز در شعر میگنجاند. در کلاس، خیلی زود با شاگردانش رفیق میشد. برای رابطهٔ انسانی و احترام متقابل، به اندازهٔ آموزش زبان ارزش قائل بود و با خوشاخلاقیاش، فضایی صمیمی در کلاس شکل میداد. این مهربانی در معاشرتهای دیگرش هم دیده میشد؛ مردمدار بود و مراقب که حتی با کلام کسی را نرنجاند. دوستانش او را با همین خوشقلبی و شور زندگی به یاد میآورند؛ کسی که از چیزهای کوچک لذت میبرد و شادیاش در خاطر آنها باقی مانده است. سعید، با ریشههای روستاییاش، به طبیعت دلبسته بود. در عکس…
سعید کیانی · اصفهان · شهرضا · مهندس