جاویدنام بهاران طاهرخانی

जान गंवाना بهاران طاهرخانی 23 वर्ष में ایران क़ज़्विन تاکستان

लेखक: جاوید

بهاران طاهرخانی از تاکستان آمده بود؛ از شهری که بهار را میان تاک‌های سبز و خوشه‌های شیرین انگور می‌شناسد. دختری که بزرگ شده بود تا زندگی را دوست داشته باشد و برای نجات جان آدم‌ها آماده شود. دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی قزوین بود و آینده‌اش را در روپوش سفیدی می‌دید که قرار بود روزی بر تنش بنشیند؛ آینده‌ای که دیگر هیچ‌وقت به آن نرسید. چند روز پیش از مرگش، شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، بهاران در اعتراضات مردمی حضور داشت. گفته می‌شود در همان روزها از سوی مأموران با تماس تلفنی تهدید شده بود؛ اما ترس نتوانست او را در خانه نگه دارد. ۲۲ دی‌ماه دوباره به خیابان رفت؛ برای حقی که به آن باور داشت و برای آینده‌ای که می‌خواست در آن، مردمش زندگی دیگری داشته باشند. از صبح همان روز، حسی غریب با او بود. برای کسی که دوستش داشت نوشت: «از صبح یه حس عجیبی باهامه، انگار امروز شبیه هیچ وقت دیگه‌ای نیست. نمی‌دونم چرا دلم خواست حتماً بهت بگم دوستت دارم و حواست به خودت باشه. اگه امروز نتونستم جواب بدم یا صدام بهت نرسید، بدون دلم پیش توئه.» آخرین پیام بهاران، پیش از آنکه خودش بداند، رنگ خداحافظی داشت. بر اساس روایت منابع آگاه و تصاویر دوربین‌های مداربسته‌ای که از آن روز در اختیار برخی منابع قرار گرفته، بهاران در جریان اعتراضات قزوین هدف سه گلوله قرار گرفت. نخستین گلوله به شکمش خورد. هنوز زنده بود و تلاش می‌کرد خ…

بهاران طاهرخانی · قزوین · تاکستان

यहाँ पूरा पाठ पढ़ें

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.