جاویدنام کسری وفاپرور
जान गंवाना کسری وفاپرور 16 वर्ष में ایران करज فردیس
लेखक: جاوید
بعضی آدمها از خانه بیرون میروند با این خیال که چند دقیقه بعد برمیگردند. هیچکس تصور نمیکند رفتن برای خرید یک دارو، آخرین همراهی یک مادر و پسر باشد. نوزدهم دیماه، کسری وفاپرور همراه مادرش راهی داروخانهای در فردیس کرج شد تا داروی تشنج خواهرش را تهیه کنند. کاری معمولی که بارها در زندگی خانوادهها تکرار میشود؛ گرفتن نسخه، خرید دارو و بازگشت به خانه. دارو را گرفتند و از داروخانه بیرون آمدند. هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودند که صدای شلیک گلوله سکوت خیابان را شکست. کسری همانجا روی زمین افتاد. مادرش در نخستین لحظه حتی به ذهنش هم نرسید که پسرش هدف گلوله قرار گرفته باشد. گمان کرد پایش به لبه باغچه گیر کرده و زمین خورده است. با اضطراب خودش را بالای سرش رساند و پیدرپی صدایش زد: «کسری… کسری… بلند شو عزیزم… بلند شو.» اما پاسخی نیامد. وقتی نگاهش به خون روی سر فرزندش افتاد، دیگر هیچ واژهای برای توصیف آن لحظه وجود نداشت. مردی که شاهد تیراندازی بود، خود را به آنها رساند و با صدایی که تلاش میکرد آرام باشد، گفت: «بچهتان تیر خورده.» او کسری را در آغوش گرفت و همراه مادرش به نزدیکترین درمانگاه رساند. پزشکان درمانگاه از همان ابتدا میدانستند امکانات لازم برای نجات او را ندارند. پزشک درمانگاه نیز همراهشان تا بیمارستان رفت، شاید هنوز فرصتی برای نجات این جوان باقی مانده باشد. اما همه تلاشها ب…
کسری وفاپرور · کرج · جاویدنامان کرج