جاویدنام محسن جبارزاده؛ میرویم، میجنگیم، کشته میشویم تا بچههای شما راحت زندگی کنند
जान गंवाना محسن جبارزاده 41 वर्ष में ایران तेहरान سلسبیل
लेखक: نورا
روی پلههای خانه نشسته بود. سرش پایین بود و بند کفشهایش را میبست. کلاه کاسکت موتور و کیفش کنار در بود؛ از همان قابهای سادهای که تا پیش از فاجعه، هیچکس معنایشان را نمیفهمد. هنوز همهچیز عادی بود. هنوز در آستانهی خانه بود. هنوز در قاب زندگی ایستاده بود و کسی نمیدانست این رفتن، بازگشتی نخواهد داشت. در تصویری دیگر، دوربین در دست خود اوست. این بار، نه روی پلههای خانه، که میان جمعیتی در مسجد صادقیه؛ دوربین را رو به خودش میگیرد، بعد به سمت مردمی میچرخاند که اطرافش ایستادهاند. میگوید: «مسجد صادقیه…» و چند لحظه بعد، صدای جمعیت بلند میشود: «جاوید شاه… جاوید شاه…» محسن رو به مردم میگوید: «بگو!» و خودش هم همراه همان صداها فریاد میزند. هفده ثانیه بیشتر نیست؛ اما در همان هفده ثانیه، مردی دیده میشود که هنوز زنده است، هنوز ایستاده است، هنوز در میان مردم صدایش را به صدای آنها گره میزند. محسن جبارزاده، متولد ۱۸ آذرماه ۱۳۶۳، متأهل، صراف و اهل تهران بود. از فیلمها و تصویرهایی که از او باقی مانده، مردی دیده میشود خوشخنده، خانوادهدوست و پر از میل به زندگی. با برادرزادهاش بازی میکرد، بازیهای کامپیوتری را دوست داشت، در جمع خانواده و دوستان لبخند از صورتش دور نبود. از آن آدمهایی بود که زندگی هنوز در چشمهایش جریان داشت؛ کسی که هنوز برای آینده خیال داشت. دلبستگیاش به خانواده را م…
محسن جبارزاده · سلسبیل تهران · بیمارستان مدائن