جاویدنام محمدرضا احمدی؛ از رقص تا سکوت

जान गंवाना محمدرضا احمدی 23 वर्ष में ایران तेहरान تهرانسر

लेखक: مهرشید

در غروب هجدهم دی‌ماه، محمدرضا احمدی با دلی روشن از خانه بیرون رفت؛ جوانی ۲۳ ساله، ورزشکار، پرانرژی و عاشق رقص. پیش از رفتن، رو به خواهر کوچکش گفته بود: «آبجی، به امشب حس خوبی دارم… دلم روشنه.» جمله‌ای ساده، اما سرشار از امید؛ انگار که به فردایی باور داشت که هنوز نیامده بود. او دوبار خداحافظی کرد و رفت. خداحافظی‌ای که بعدها، سنگینی‌اش در دل خانواده‌اش ماندگار شد. آن شب، محمدرضا به جمع معترضان در تهرانسر پیوست. حضوری که برای او، شاید ادامه همان شور زندگی و آزادی بود که در ورزش و رقص به دنبالش بود. اما این مسیر، به خشونت ختم شد. او هدف شلیک گلوله‌های جنگی نیروهای بسیج قرار گرفت. مردم او را، با امید نجات، به بیمارستان رساندند. اما آن‌چه می‌توانست فرصتی برای زندگی باشد، در سایه تعلل و تأخیر نیروهای امنیتی از دست رفت و محمدرضا جان باخت. او متولد ۱۷ بهمن ۱۳۸۱ بود. تنها چند هفته تا تولدش فاصله داشت؛ تولدی که باید با خنده و شادی، با دوستان و خانواده جشن گرفته می‌شد. اما جشن تولد ۲۳ سالگی‌اش، نه در میان نور و زندگی که در سایه فقدان بر سر مزارش برگزار شد. محمدرضا از آن آدم‌هایی بود که حضورش حس می‌شد؛ پرانرژی، گرم و سرشار از زندگی. ورزش برایش فقط تمرین نبود، بخشی از زیستنش بود؛ همان‌طور که رقص، راهی بود برای بیان شادی و آزادی درونی‌اش. اطرافیانش او را جوانی مهربان، صمیمی و پر از شور توصیف می‌ک…

محمدرضا احمدی · تهرانسر

यहाँ पूरा पाठ पढ़ें

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.