جاویدنام مهران سلیمی؛ ما خشمگینیم

जान गंवाना مهران سلیمی 27 वर्ष में ایران हश्तगर्द بلوار مصلی

लेखक: آوین

پدر مهران سلیمی: «بلد نیستم خارجی بنویسم، جهان بچه‌مو ببینه.» هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، مهران در حالی که می‌دانست رفتن به خیابان می‌تواند برایش خطرناک باشد، مغازه‌اش را ترک کرد. پیش از رفتن، رو به دوستانش گفته بود: «امشب دیگه شب آخرمه، ازم یه فیلم یادگاری بگیرید.» دوستانش از او خواسته بودند نرود. پاسخ مهران کوتاه بود: «خیلی دوستتون دارم، ولی نمی‌شه. من می‌رم حق‌مون رو پس بگیریم.» او در پیامی صوتی به پارتنرش نیز گفته بود که اگر اتفاقی برایش افتاد، برایش گریه نکند. نزدیکانش می‌گویند مهران بارها گفته بود برای کشورش به خیابان می‌رود و احتمال بازنگشتن را می‌دانست. آن شب، محدوده‌ی بلوار مصلی هشتگرد شاهد تیراندازی بود. بر اساس اطلاعات رسیده از نزدیکانش، مهران با دو گلوله‌ی جنگی، یکی در ناحیه‌ی پا و دیگری در قلب، به‌شدت مجروح شد. او را به بیمارستان جعفر صادق هشتگرد رساندند، اما شدت جراحات فرصت چندانی باقی نگذاشت و همان شب جان باخت. مهران سلیمی، جوانی ۲۷ ساله و ساکن هشتگرد بود؛ آرایشگری که در مغازه‌ی خودش کار می‌کرد و به موسیقی و آواز علاقه داشت. دوستان و نزدیکانش او را جوانی صمیمی و پرانرژی به یاد می‌آورند؛ جوانی که برای کار و زندگی‌اش امیدها و آرزوهایی داشت. مهران مجرد بود؛ جوانی که در کنار حرفه‌اش، آواز می‌خواند و به موسیقی علاقه داشت. شاید هیچ‌کس در آن روز تصور نمی‌کرد مغازه‌ای که محل کار و زن…

مهران سلیمی · هشتگرد · آرایشگر

यहाँ पूरा पाठ पढ़ें

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.