جاویدنام محمد ایمان‌پور

Overlijden محمد ایمانپور 34 jaar oud in ایران Karaj فردیس

Geschreven door: جاوید

محمد ایمان‌پور زندگی را فقط از یک مسیر نمی‌شناخت. یک روز پشت فرمان کامیون‌های سنگین بود و جاده‌های طولانی را پشت سر می‌گذاشت، روزی دیگر در سالن بوکس، کنار رینگ، به شاگردانش فن و استقامت یاد می‌داد. بوی روغن و آهنِ تعمیرگاه خودروهای تصادفی برایش غریبه نبود و هر وقت لازم می‌شد، پشت فرمان لودر یا بیل مکانیکی هم می‌نشست. در پیست‌های موتورسواری نیز همان‌قدر آرام و مسلط بود که روی رینگ بوکس. هر کاری را با تمام توان انجام می‌داد؛ انگار باور داشت ارزش انسان را نه شغلش، که مسئولیتی که در قبال دیگران می‌پذیرد، تعریف می‌کند. اطرافیانش هنوز هم وقتی از او حرف می‌زنند، پیش از هر چیز از مهربانی و صداقتش می‌گویند. قهرمانی و نایب‌قهرمانی بوکس استان تهران در دهه ۱۳۹۰ تنها بخشی از زندگی ورزشی او بود. محمد بعد از آن، مربیگری را آغاز کرد و برای بسیاری از شاگردانش، بیش از یک مربی بود؛ کسی که پیش از مشت زدن، جوانمردی را آموزش می‌داد. نوزدهم دی ۱۴۰۴، برای دومین شب پیاپی راهی خیابان‌های فردیس کرج شد. صدای تیراندازی که بلند شد، غریزه‌اش او را به سمت فرار نبرد؛ به سمت نجات دیگری برد. زنی میان آشوب و هجوم گلوله‌ها گرفتار شده بود. محمد او را به داخل پارکینگی هل داد و در را بست تا از تیررس دور بماند. همان لحظه، گلوله جنگی شاهرگ گردنش را شکافت. او پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخت. چند روز بعد، در مراسم یادبودش…

محمد ایمان‌پور · کرج · فردیس

Lees de volledige tekst hier

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.