جاویدنام کامیار نثاری

Overlijden کامیار نثاری 49 jaar oud in ایران Karaj حصار

Geschreven door: مهرشید

کامیار نثاری اهل کرج بود؛ جوانی از منطقه حصار و سرجوب، جایی که دوستی‌ها و بچه‌محلی‌ها برای بسیاری از هم‌نسلان او معنایی نزدیک به خانواده داشت. او در میان دوستان و نزدیکانش بیش از هر چیز با مهربانی شناخته می‌شد؛ با همان روحیه‌ای که باعث می‌شد نسبت به رنج و نیاز دیگران بی‌تفاوت نماند. کامیار دل‌بسته طبیعت بود. از نگهداری گل‌وگیاه لذت می‌برد و هر فرصتی پیدا می‌کرد، همراه دوستانش راهی کوه می‌شد. موسیقی و کتاب نیز بخش دیگری از دنیای او بودند. اما آن‌چه بیش از هر چیز در ذهن اطرافیانش مانده، مهربانی‌اش است. کمک کردن به دیگران برای کامیار یک انتخاب مقطعی نبود، بلکه بخشی از شیوه زندگی‌اش بود. همه از خوش‌قلبی‌اش می‌گویند و از علاقه عمیقی که به تنها خواهرش داشت. ۱۹ دی‌ ۱۴۰۴، کامیار نیز مانند بسیاری از هم‌نسلان و دوستانش، در اعتراض به شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور، به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی پاسخ داد و راهی خیابان شد. به گفته دوستانش، او در میانه اعتراضات، هنگام کمک به مجروحان هدف شلیک مستقیم قرار گرفت. گلوله‌ای به پهلویش اصابت کرد و جانش را گرفت. همان خصلتی که او را در زندگی میان اطرافیانش عزیز کرده بود، در آخرین لحظه‌های زندگی نیز همراهش بود؛ تلاش برای کمک به دیگران. کامیار تنها جان‌باخته آن شب در میان دوستان و بچه‌محل‌هایش نبود. علی مرادی، محمدحسین جمشیدی، علی رحمانی و علی فرجی نیز از همان…

کامیار نثاری · کرج · حصار

Lees de volledige tekst hier

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.