جاویدنام محمد اسماعیلی لیوسی
Geschreven door: ققنوس
محمد اسماعیلی، جوانی ۳۲ ساله از طایفه بزرگ لیوسی، اهل و ساکن دزفول بود. تولدش ۲۵ دیماه بود و فقط یک هفته با خاموش کردن شمعهای تولدش و ورود به سن ۳۳ سالگی فاصله داشت. او مجرد بود و در شرکت تولید و بستهبندی عقاب مشغول به کار بود. به موتورسواری علاقهمند بود و یک موتور سنگین داشت. شب هجدهم دیماه، وقتی خیابانهای دزفول در التهاب اعتراضات مردمی بود، محمد هم به میان مردم آمد. در محله سیاهپوشان، در همان شب، هدف اصابت گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت. گلوله به پایش خورد و او را زخمی کرد. همراهانش از او خواستند به خانه برگردد. او دیگر توان دویدن نداشت؛ حتی اگر میخواست از خودش دفاع کند یا فرار کند، پاهایش یاری نمیکرد اما محمد قبول نکرد که برگردد. ساعاتی بعد، یک تکتیرانداز که مقابل مقر بسیج محله سیاهپوشان مستقر بود، با کلاشینکف بهسوی او شلیک کرد. محمد همانجا جانش را از دست داد. او در لحظهای که فقط از ناحیه پا زخمی شده بود، هنوز میتوانست به خانه برگردد اما ماند؛ چون باور داشت آینده ایران ارزش ایستادگی دارد. سه روز بعد، مأموران امنیتی با خانوادهاش تماس گرفتند. گفتند مزار او را آماده کنند و با حضور تعداد محدودی از اعضای خانواده، حداکثر تا نیمساعت بعد در قبرستان حاضر شوند. پیکر محمد ساعت سه بامداد، در شرایطی کاملاً امنیتی، در آرامستان شهیدآباد دزفول به خاک سپرده شد بیآنکه فرصت یک بدرقه واقعی به او داده شود. داغ محمد به همانجا ختم نشد. احمد عشیری ، دوست صمیمی و از بستگان محمد، وقتی خبر کشته شدن او را شنید، در نوزدهم دیماه برای خونخواهی به خیابان آمد اما او هم متأسفانه توسط نیروهای سرکوبگر جان خود را از دست داد. دوستی که بهجای عزاداری در خانه، پاسخ خون دوستش را در خیابان جستوجو کرد و خود قربانی دوم همان زنجیره خشونت شد. محمد و احمد در فاصله یک شبانهروز، هر دو در همان محله، جان خود را در راهی گذاشتند که خود انتخاب کرده بودند. نامشان، مانند صدها نام دیگری که در آن روزها در دزفول و سراسر ایران ثبت شد، امروز بخشی از فهرست بلندبالای جانباختگان دیماه است؛ فهرستی که شاید هرگز بهطور کامل خوانده نشود، اما هیچ نامی از آن حذفشدنی نیست. محمد رفت، اما آنچه برایش ارزش ایستادن داشت، همچنان زنده است.
آرامستان شهیدآباد دزفول · جاویدنام های دزفول · سیاهپوشان · محمد اسماعیلی لیوسی