جاوید‌نام ابوالفضل جاهدی؛ می‌خواستم آتش‌نشان شوم و جان آدم‌ها را نجات بدهم. نگذاشتند

Overlijden ابوالفضل جاهدی 18 jaar oud in ایران Robat Karim

Geschreven door: کتایون

من در تهران به دنیا آمدم. خانواده‌ام اهل سنقر کرمانشاه هستند و از روزی که خود را شناختم، آموختم که من نه‌تنها ایرانی بلکه کرد هم هستم. به کرد بودنم به اندازه‌ی ایرانی بودنم افتخار می‌کردم. اگر از دوران کودکی‌ام بپرسید، پاسخی ندارم چون دست روزگار من را خیلی زود بزرگ کرد. از قضا قد بلندی هم داشتم و آن هم به سنم اضافه می‌کرد. به خاطر دارم که همیشه دغدغه‌ی کار داشتم نه بازی، می‌خواستم کمک خانواده‌ام باشم، بنابراین از ۱۵ سالگی شروع به کار کردم، شاگرد مکانیکی شدم، شب‌ها تبلیغات پخش می‌کردم، گاهی در تالارها گارسونی می‌کردم، تا دو یا سه صبح سر پا می‌ماندم و صبح، با همان خستگی خود را به مدرسه می‌رساندم. روزهایی هم بود که پول کرایه نداشتم و مسیر را پیاده می‌رفتم. اما من از این‌ها خسته نمی‌شدم، آنچه مرا خسته می‌کرد نرسیدن به رویاهایم بود. رویای من رها شدن از ظلم و استبداد بود، کشور بی‌برنامه اداره می‌شد و من هر چه سعی می‌کردم، آرزوهایم دست‌نیافتنی‌تر می‌شد. من هنوز خیلی جوان بودم ولی دغدغه‌هایم از سنم خیلی بزرگ‌تر بود، تورم و گرانی کمرمان را شکسته بود، نه تنها من بلکه اکثر هم‌سن و سالانم هم در شهر ما کار می‌کردند، خیلی‌ها به ادامه‌ی تحصیل اصلاً فکر نمی‌کردند. اما من هدف بزرگی داشتم، هدفم آتش‌نشان شدن بود؛ می‌خواستم روزی لباسی را بپوشم که آدم‌ها با دیدنش امید بگیرند؛ لباسی که یعنی کسی آمده تا…

رباط کریم · کرد · ابوالفضل جاهدی

Lees de volledige tekst hier

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.