روایت محمدعلی سلیمی؛ جستوجوی بیپایان پدر
Verdwijning محمدعلی سلیمی 43 jaar oud in ایران Teheran
Geschreven door: سایه
پدر روی صندلی نشسته بود؛ با کتوشلوار و کروات، شبیه به همیشه. آراسته، باوقار و با دیسیپلین خاص خودش. سخاوت سلیمی، مردی از دراویش گنابادی و زندانیان سیاسی سابق، حالا در میانهی یک معاملهی هولناک امنیتی، بر سر آرمان فرزندش ایستادگی میکرد. فرزند او، محمدعلی سلیمی، مردی چهل و سه ساله و اهل اردبیل بود؛ جوانی که برای کار و اشتغال راهی پایتخت شده بود. او در خانوادهای اندیشمند پرورش یافته بود؛ جایی که پایداری بر عقیده، همواره هزینههای سنگینی داشت. در شامگاه روز پنجشنبه، هجدهم دیماه سال هزار و چهارصد و چهار، خیابانهای تهران در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی دستخوش تجمعات و اعتراضات گسترده شد. محمدعلی نیز دقیقاً در همان شب هجدهم دیماه، در میان جمعیت حضور داشت. اما با آغاز برخوردها و شلیک نیروهای امنیتی، ناگهان ارتباط او قطع شد. تلفن همراهش خاموش گردید و نامش در سیاههی طولانی مفقودشدگان آن شب تاریک ثبت شد. روزهای نخست در تعلیق و بیخبری محض گذشت. بستگانش به کلانتریها، بازداشتگاههای موقت و بیمارستانهای مختلف مراجعه کردند، اما هیچ رد و نشانی از او نیافتند. تا اینکه زنگ تلفن خواهر محمدعلی به صدا درآمد و تماسی از شمارهای ناشناس دریافت کرد؛ خطی بینامونشان، صدایی رسمی و بیروح از آن سوی خط، بدون معرفی خود، اعلام کرد که برادرش در جریان تجمعات همان شب هجدهم دیماه جان خود را از دست داده ا…
محمدعلی سلیمی · تهران · ناپدیدسازی قهری · مفقودی