جاویدنام حمید کوشنده؛ تا ابد جاوید شاه
Overlijden حمید کوشنده 35 jaar oud in ایران Karaj فردیس
Geschreven door: نورا
«میخوای بزنی؟ بزن… تا ابد جاوید شاه.» چند ثانیه بعد، گلوله درست همانجایی نشست که خودش با انگشت نشان داده بود. اگر قرار باشد تمام زندگی حمید کوشنده در یک تصویر خلاصه شود، آن تصویر نه لحظهی افتادنش، بلکه ایستادنش است؛ همان دم که میان جان و باورش، باورش را برگزید. آن چند ثانیه، از سالها زندگی، انتخاب و ایستادگی آمده بود. حمید کوشنده در کرج به دنیا آمد و ساکن اندیشه بود. مهندس مکانیک بود و تحصیلاتش را در دانشگاه گرگان به پایان رسانده بود. اطرافیانش او را جوانی توانمند و نخبه در رشتهی خودش میشناختند؛ کسی که آیندهی روشنی پیش رویش قرار داشت و میتوانست زندگی آرام و موفقی برای خود بسازد. اما آنچه بیش از هر چیز او را تعریف میکرد، شخصیتش بود. حمید اهل تعارف نبود. حرفی اگر داشت، همان لحظه میزد و چیزی را در دل نگه نمیداشت. با همان صراحتی که زندگی میکرد، نظرش را هم بیان میکرد. رک بود، بیپرده بود و هیچوقت تلاش نمیکرد خودش را چیزی غیر از آنچه بود نشان بدهد. با وجود اینکه مادر بارها از او خواسته بود ایران را ترک کند، هر بار یک پاسخ داشت: «چرا ما باید بریم؟ اینا باید برن.» آرزویش ساختن زندگی در ایرانی آزاد بود؛ نه ساختن زندگی در جایی دور از وطن. برای آیندهاش برنامه داشت. عاشق شده بود و خانواده مشغول تدارک مراسم ازدواجش بودند. مادر، برای اینکه شروع زندگی پسرش آسانتر باشد، حتی خانها…
حمید کوشنده · کانال فردیس · نخبه ی مکانیک · فردیس