سعید اصغرزاده عجمی؛ مردی که با یک تیر، هم آرزویش را کشتند و هم نامش را دزدیدند
Overlijden سعید اصغرزاده عجمی 33 jaar oud in ایران Karaj کمال شهر
Geschreven door: نارینا
سعید اصغرزاده عجمی، سیوسهسالهی کمالشهر کرج، مردی بود که هنوز طعم تلخ یکسالگیِ مرگ پدرش را از دهان، زمین نگذاشته بود؛ متأهل، پرجنبوجوش، بچهدوست و خوشاخلاق، با همان فروتنیِ ویژهای که آدم را بیدلیل به او دلگرم میکرد. مغازهی کوچک عطاریاش، بیش از آنکه مایهی کسبوکار تجارت باشد، پناهگاهی بود در برابر بدهیهایی که مثل زنجیر دورش پیچیده بود. تا اینکه فراخوان آمد. ناگهان انگار خون تازهای در رگهایش دوید. چشمهایش برق میزد و مدام تکرار میکرد: «این دفعه تمومه، شک نکن. پهلوی برمیگرده.» تمام وجودش شده بود هماهنگکردن بچههای محل برای ۱۸ و ۱۹ دی. از صبح تا شب زنگ میزد، حرف میزد و هماهنگی میکرد. صبح روز ۱۸ دی با لبخند به همسرش گفته بود: «من جاویدنام میشم.» چند روز قبلتر هم با همان لحن نیمهشوخی و نیمهجدی به مادرش گفته بود: «مادرِ شهید بشی دیگه!» شب همان روز، حدود ساعت ده، در خیابانهای کمالشهر، تیری به سرش نشست. تمام. وقتی خانواده برای تحویل پیکرش مراجعه کردند، رقم را گفتند: هشتصد میلیون تومان! پول که نبود؛ مجبورشان کردند برگهای را امضا کنند که میگفت سعید بسیجی بوده است؛ فقط برای اینکه بتوانند جنازهی پسرشان را به خاک بسپارند. سعید اصغرزاده در کمالشهر جاویدنام شد؛ اما نه فقط با گلولهای که به سرش خورد، بلکه با نامی که پس از مرگش از او دزدیدند. مردی که با تمام وجود به ب…
سعید اصغرزاده عجمی · کرج