عارف آگاه قلندرآباد؛ بوی باروت در راسته عودفروشی

Overlijden عارف آگاه قلندرآباد 22 jaar oud in ایران Mashhad

Geschreven door: زرین

بوی عود و اسپند و زعفران با خیابان طبرسی مشهد عجین شده است. راسته‌ی مغازه‌های دو طرف خیابان، به‌خصوص شب‌ها که گنبد طلایی حرم امام رضا (ع) در تاریکی می‌درخشد و چشم را می‌زند، پای هر زائری را سست می‌کند تا بغل‌بغل سوغاتی بخرد و خاطرات این شهر را با خود به یادگار ببرد. اما این روزها دیگر طبرسی را تنها با بازارها و هم‌جواری‌اش با حرم نمی‌شناسند؛ نام طبرسی این‌بار با جوانانی گره خورده است که خیابان و دی‌ماه را تا همیشه از آنِ خود کردند. به سراغ یکی از این جوانان می‌روم: عارف آگاه قندرآباد . اما سکوت عجیبی دور نامش حصار کشیده است. نشان زیادی از او در صفحات اخبار نیست، اما چهره‌ی زیبایش یک دنیا حرف برای گفتن دارد؛ نباید اجازه داد رد و نشان او از حافظه‌ی پیاده‌روهای طبرسی پاک شود. عارف آگاه؛ همانی که به واسطه‌ی نامش، معرفت غریبی در جانش موج می‌زد، معرفتی از جنس «آگاهی». همانی که در آن روزهای دی‌ماه، که بعضی ترجیح دادند پشت کرکره‌های پایین‌کشیده سکوت کنند، نتوانست چشم‌هایش را روی حقیقت شهر و خیابان ببندد. آگاه که باشی، پاهایت دیگر بند نمی‌شود؛ عدالت تو را درست به همان‌جایی می‌کشاند که مردم فریادش می‌زنند: خیابان طبرسی. جایی که صدای نقاره‌خانه‌ی حرم با هیاهوی زائران و مسافرانِ خسته گره می‌خورد و مغازه‌هایش پر از تسبیح و جانماز و بوی عنبر و عود است، اما آن روزها بوی گاز اشک‌آور و باروت می‌داد…

عارف · آگاه قلندرآباد · مشهد · طبرسی

Lees de volledige tekst hier

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.