جاویدنام علیرضا یزدانی

Overlijden علیرضا یزدانی 18 jaar oud in ایران Isfahan گارماسه، فلاورجان

Geschreven door: رودابه

شامگاه سرد پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه، خیابان‌های فلاورجان هنوز از هیاهوی روز خالی نشده بود که صدای شلیک، سکوت شهر را درید. علیرضا یزدانی، نوجوان ۱۸ ساله‌ای که آینده‌اش را با کدها و رؤیاهایش می‌ساخت، از درِ باشگاه بیرون آمد؛ درست روبه‌روی فرمانداری، جایی که نیروهای حکومتی در هجوم و آشوب، سایه‌ای از ترس بر شهر انداخته بودند. گلوله‌ای جنگی از پشت سر شلیک شد؛ بی‌هشدار، بی‌رحم، بی‌هیچ فرصتی برای دفاع. ضربه آن‌قدر سنگین بود که چهره‌اش قابل شناسایی نماند؛ گویی می‌خواستند حتی صورتش را هم از خانواده‌اش دریغ کنند. پیکرش را هشت روز بعد، با شروطی تحقیرآمیز، به خانواده‌اش تحویل دادند. اما آن‌ها نتوانستند عشق مردم را مشروط کنند. نیمه‌شب، جمعیتی انبوه در تاریکی گرد آمدند؛ سکوتی سنگین، اما پر از خشم و احترام، پیکر علیرضا را تا خاک بدرقه کرد. جوانی که نه سلاح داشت، نه شعار تند؛ تنها از باشگاه بیرون آمده بود، با بدنی خسته و ذهنی پر از برنامه‌هایی که قرار بود روزی به سایت‌ها و پروژه‌هایش جان بدهند. خشونتی که بر او رفت، نمونه‌ای دیگر از سرکوب سیستماتیکی بود که سال‌هاست بر مردم ایران تحمیل شده؛ خشونتی که در گزارش‌های حقوق بشری، در شهادت خانواده‌ها، و در خیابان‌هایی که هنوز بوی گاز و باروت می‌دهند، تکرار می‌شود. نسل جوان ایران، نسلی که علیرضا بخشی از آن بود، نسلی است که با وجود این سرکوب، همچنان ایستاده. آن‌ها…

۱۸ساله · علیرضا یزدانی · فلاورجان اصفهان

Lees de volledige tekst hier

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.