جاویدنام امیرحسین نجات

Overlijden امیرحسین نجات 19 jaar oud in ایران Daraab باغ ملی

Geschreven door: مهرشید

امیرحسین نجات ۱۹ سال بیشتر نداشت، اما دست‌هایش شبیه دست‌های نوجوانی هم‌سن‌وسال خودش نبود. از ۱۴سالگی، هم‌زمان با درس خواندن، کار کرده بود و پنج سال کار و زحمت، رد خودش را روی دست‌هایش گذاشته بود؛ دست‌هایی که بعدها از آن‌ها به‌عنوان دست‌های «کارکرده و سیاه از رنج و زحمت» یاد شد. امیرحسین دیپلم فنی گرفته بود و مکانیک ماشین‌های سنگین بود. در داراب، میان رانندگان ماشین‌های سنگین، او را به‌عنوان مکانیکی قابل اعتماد می‌شناختند؛ جوانی که هنوز به بیست‌سالگی نرسیده بود، اما بخشی از زندگی بزرگسالی را خیلی زود تجربه کرده بود. با این همه، زندگی امیرحسین فقط میان ابزار و ماشین‌های سنگین نمی‌گذشت. عکس‌هایی از او مانده که در آن‌ها پشت میزی پر از وسایل نقاشی، قلم به دست، مشغول طراحی و نقاشی دیده می‌شود. به بدنسازی هم علاقه داشت، هرچند کار, فرصت ادامه‌ی جدی ورزش را از او گرفته بود. او را پسری پرانرژی و سرزنده به یاد می‌آورند؛ کسی که حضورش به خانه شور می‌داد. حتی از غذا خوردنش با خاطره یاد می‌کنند؛ آنقدر با اشتها غذا می‌خورد که تماشایش دیگران را هم به نشستن سر سفره ترغیب می‌کرد. حیاط خانه‌، جای یکی دیگر از دلبستگی‌های امیرحسین بود: کبوترهایش. برایشان خانه ساخته بود، آب و دانه‌شان را می‌داد و دلش می‌خواست روزی میان جوجه‌هایشان یک کبوتر کاملاً سفید داشته باشد. دلش می‌خواست روی کمرش هم تتوی شیر و اژدها…

امیرحسین نجات · داراب

Lees de volledige tekst hier

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.