روایت جاویدنام معین بصیری «باباجان، نمیگذارم خونت پایمال شود»
Overlijden معین بصیری 21 jaar oud in ایران Shahriar انديشه
Geschreven door: Ni-Dad | A voice for the silenced.
بنا بر گزارشهای رسیده به «خبرنامه امیرکبیر»، معین بصیری، ۲۱ ساله، اهل شهر اندیشه و دانشجوی رشته روانشناسی دانشگاه آزاد واحد شهر قدس بود؛ جوانی در آغاز مسیر زندگی با آرزوهایی بزرگ و آیندهای که تازه شکل میگرفت. شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۳ در اندیشهشهریار، در خیابانی که محل رفتوآمد روزمره مردم بود، هدف شلیک گلوله قرار گرفت و جان باخت؛ نه در میدان جنگ، بلکه در میان شهر. او در کنار تحصیل، همراه یکی از دوستانش آرایشگاهی داشت و برای ساختن زندگیاش تلاش میکرد. ورزشکار بود، به پارکور علاقه داشت و از هواداران پرسپولیس و رئالمادرید به شمار میرفت؛ جوانی پرانرژی و امیدوار. نامش خیلی زود به «جاویدنام» پیوند خورد، اما پشت این واژه، خانوادهای ماند با اندوهی عمیق و جای خالیای که هیچ چیز پرش نمیکند؛ روایتی کوتاه از زندگی جوانی که میتوانست ادامه داشته باشد. «باباجان، نمیگذارم خونت پایمال شود» چهلم که میرسد، زخم تازه میشود. نه چون زمان گذشته، بلکه چون نبودن، واقعیتر شده است. در مراسم چهلم معین بصیری، دانشجوی ۲۱ سالهی رشته روانشناسی دانشگاه آزاد واحد شهر قدس، جمعی از خانواده، دوستان و همراهان گرد هم آمدند؛ نه فقط برای سوگواری، که برای یادآوری یک نام و یک مطالبه. پدری ایستاد. پدری که چهل روز پیش، پسرش را از دست داده بود. صدایش میلرزید، اما کلماتش محکم بود: «باباجان، اجازه نمیدهم خونت پای…