جاویدنام محمدرضا قاسمزاده شانجانی؛ اسم پسر منو هیچجا اعلام نکردن
Overlijden محمدرضا قاسم زاده شانجانی 21 jaar oud in ایران Karaj مهرشهر
Geschreven door: کهن
مهرشهر کرج، سالها پیش از آن شب. پسربچهای یازدهساله کنار پنجره نشسته و روی دفتری خطخطیشده خم شده است. هنوز نمیداند این صفحهها اولین فیلمنامههای او هستند. فقط میداند که با تغییر هر جمله، دنیای کوچکی که روی کاغذ ساخته تغییر میکند و این قدرت برایش از هر بازیای شیرینتر است. محمدرضا تنها فرزند خانه است و تمام نگاههای پدر و مادر به همین پسر گره خورده. از همان سالهای کودکی به ادبیات، کتاب، سینما و داستان علاقهای عجیب دارد. برای او فیلم فقط چیزی برای تماشا کردن نیست؛ دنیایی است برای خیالپردازی، ساختن و روایت کردن. نوشتههایش را در قالب فیلمنامه برای خالهاش میفرستد؛ او میخواند، خط میکشد، حاشیه مینویسد و تشویقش میکند. گاهی پا فراتر میگذارد و جای شخصیتها مینشیند، بعد از تماشای فیلم جوکر، آنقدر تحت تأثیر فیلم قرار میگیرد که خودش را مانند او گریم میکند و عکس میگیرد. این عکسها بخش کوچک اما دوستداشتنی همان دنیای پر از خیال محمدرضا هستند. سالها میگذرد. پسربچه حالا جوانی بیستویکساله است، پر از انرژی، خیال و امید، از همان جوانهایی که برای آیندهشان رؤیاهای بزرگ دارند و با شوق دربارهی چیزهایی که دوست دارند حرف میزنند. کتاب میخواند و فیلم میبیند و با هر فیلم، درس تازهای از زبان تصویر یاد میگیرد. قصهنوشتن، کمکم از یک بازی کودکانه به یکی از بزرگترین آرزوهایش…
محمدرضا قاسمزاده · مهرشهر · کرج